سر خط
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی، اسوه عارفان و شمع محفل سالکان، می گوید: زمانی تصمیم گرفتم به نجف اشرف رحل اقامت افکنم؛ لیکن در آن هنگام، در یکی از اطاقهای صحن عتیق رضوی در مشهد، به ریاضت و عبادت سرگرم بودم. در حال ذکر و مراقبه، یک لحظه حالت مکاشفه به من دست داد و چشم باطنی ام بینا گردید. در آن حال، دیدم که درهای صحن مطهر عتیق بسته شد و ندا بر آمد که حضرت رضا علیه السلام اراده فرموده اند که از زوّار خویش سان ببینند.
پس از آن، در محلی جنب ایوان عباسی کرسی نهادند و حضرت بر آن استقرار یافتند و به فرمان آن حضرت، در شرقی و غربی صحن عتیق گشوده شد تا زوار از در شرقی وارد و از در غربی خارج گردند.
در آن زمان دیدم که سرتاسر صحن مطهّر مالامال از گروهی شد که برخی به صورت حیوانات مختلف بودند و از پیشاپیش حضرتش می گذشتند و امام علیه السلام دست ولایت و نوازش بر سر همه آن زوّار، حتی آنها که به صور غیر انسانی بودند، می کشیدند و اظهار مرحمت می فرمودند.
پس از این شهود معنوی و مشاهده رأفت عام از امام هشتم علیه السلام ، بر آن شدم که در مشهد سکونت گزینم و چشم امید به الطاف و عنایات آن حضرت بدوزم.
مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی بعد از این واقعه، محل استقرار کرسی آن حضرت را به عنوان مدفن خویش برگزید و وصیت کرد که او را در همان نقطه دفن کنند.
ای آستان قدس تو تنها پناه من بر خاک باد پیش تو روی سیاه من
ای غربت مجسّم تاریخ ای امام ای خاک پاک مرقد تو بوسه گاه من
یکی از ایام اربعه، یوم دحو الأرض است و آن روز بیست و پنجم ماه ذی القعدة الحرام است. دوم، یوم الغدیر است و آن هجدهم ماه ذی الحجة الحرام است…. سوم، یوم المولود است که روز ولادت کریم شریف خاتم الانبیاء و سیّد المرسلین ـ صلوات اللّه علیه و آله الفائزین ـ بوده و آن روز هفدهم ماه ربیع الاول است. چهارم، یوم المبعث است که اول بعثت خاتم الانبیاء… در این روز بوده است و به جنّ و انس از برای اکمال دین و اتمام شریعت مبعوث شده است و آن روز بیست و هفتم ماه رجب المرجب است. این چهار روز در فضل و منزلت، پنجم ندارد.
دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین، در شب این روز نیز بر اساس روایتی از امام هشتم علیه السلام حضرت ابراهیم و حضرت عیسی علیهما السلام به دنیا آمده اند. همچنین این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود (عج) نیز معرفی شده است.
معنای دحوالارض
«دَحو» به معنای گسترش است و بعضی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند. از طرف دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها یا شیب های تند و غیرقابل سکونت بود. بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره ها گستردند. اندک اندک زمین هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع به وجود آمد. مجموع این گسترده شدن، دَحو الارض نام گذاری می شود.
دحوالارض روزیست که زمینها از زیر خانه خدا کشیده شده و پهن گردیده است چون اول جایى که از زمین خلق شد، موضع خانه کعبه بود و لذا کعبه را أُمُّ القُرى مى گویند.(وقایع الایام، صفحه 101)
«دحو الارض» نیز از آنگونه نسیمهایی است، که سالی تنها یکبار میوزد. تکرار دوباره این نسیم روحبخش برای آنانکه جان خویش را از عطر آن آکنده نساختند، نامعلوم است. پس این فرصت طلایی را دریابیم؛ که رسول خدا (ص) فرمود:
«اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی ایامِ دَهْرِکُمْ نََفَحاتٌ فَتَعَرَّضُوا لَها لَعَلَّهُ اَن یصیبَکُمْ نَفْحَةٌ مِنْها فَلا تَشْقَوْنَ بَعْدَها اَبداً؛ همانا در طول زندگی شما نسیمهایی از سوی پروردگارتان میوزد. هان! خود را در معرض آنها قرار دهید، باشد که چنین نسیمی سبب شود که برای همیشه بدبختی از شما دور ماند». [سیوطی، جامع الصغیر، ج ۱، ص ۹۵]
پس با این همه اوصاف ارزش این روز بس زیاد است لذا با توجه به توصیه های معصومین، با در نظر داشتن این روز و در صورت توانایی انجام اعمال آن خود را در جایگاه افرادی قرار دهیم که راه صد ساله را یک شبه می پیمایند.
مشرق نیوز
شهادت رییس مذهب تشیع امام جعفر صادق علیه السلام تسلیت باد.
در جهان هم شان و همتایی کجا دارد بقیع
چون که یکجا چار محبوب خدا دارد بقیع
نور چشمان رسول(ص) پور دلبندِ بتول
صادق و سجاد و باقر، مجتبی دارد بقیع
خلق شد عالم ز یُمن خلقت آل عبا
یک تن از آن پنچ تن آل عبا دارد بقیع
همدم دلدادگان و محرم محراب راز
هست زین العابدین، بنگر چه ها دارد بقیع
حاصل آیات قرآن باقر(ع) علم رسول
وارث فضل و کمال انبیاء دارد بقیع
صادق آل محمد(ص) ناشر احکام حق
دین و دانش را رئیس و پیشوا دارد بقیع
در نظر آید زمین بر چرخ سنگینی کند
بسکه خاکش گوهر سنگین بها دارد بقیع
گرچه تاریک است و در ظاهر ندارد یک چراغ
همچو ایوان نجف نور و صفا دارد بقیع
سایه ها نجوا کند بر مدفن این چهار تن
گرده شب گیسو پریشان یا عزا دارد بقیع
سر به دیوارش زند هر کس از اینجا بگذرد
در سکوتش ناله ها و گریه ها دارد بقیع
چار معصومند و دورند از حریم جدشان
شکوه ها از دشمنان مصطفی دارد بقیع
می کند محکوم ظالم را به هر دور و زمان
گفته ها با زائران آشنا دارد بقیع
بشنو از این قبر ها بانگ انا مظلوم را
تا که مهدی باز آید این ندا دارد بقیع
تا شود ثابت که نور حق نمی گردد خموش
گرچه ویران شد، جلال و کبریا دارد بقیع
ناله ام البنین با اشک زهرا همدم است
در غبار غم جمال کربلا دارد بقیع
شعر از: حبیب الله چایچیان (حسان )
شاعر: غلامرضا سازگار

امیرمؤمنان(ع) در سحرگاه شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت، طبق معمول برای اقامه نماز جماعت صبح از خانه به مسجد کوفه روانه شد. آن شب باز کردن درِ خانه که از چوب خرما بود برای آن حضرت دشوار گردید، آن بزرگوار در را از جای بیرون آورد و کنار گذاشت و این شعر را خواند:
اُشْدُدُ حَیاز یَمکَ لِلْمَوْتِ فَاِنَّ الْمَوْتَ لاقیکاوَ لا تَجْزَعْ مِنَ الْمَوْتِ اِذا حَلَّ بِوادیکا
کمربند و سینه خود را برای مرگ ببند، زیرا مرگ تو را دیدار خواهد کرد، و از مرگ اندوهناک مباش و بی تابی مکن در وقتی که در خانه تو فرود میآید.
آن گاه به سوی مسجد حرکت کرد. اول دو رکعت نماز خواند و سپس بالای بام رفت تا اذان بگوید. با صدای بلند اذان گفت که صدایش به گوش تمام ساکنان کوفه میرسید، سپس از بام پایین آمد و به محراب رفت و مشغول نماز نافله صبح شد، وقتی که خواست سر از سجده اولِ رکعتِ اول بردارد، در آن تاریکی، ابن ملجم آن چنان شمشیر بر فرق مقدس آن حضرت زد، که فرق سر آن بزرگوار تا نزدیکی پیشانی شکافته شد. امام علی(ع) در این هنگام گفت: «بِسْمِ الله وَ بِالله وَ عَلی مِلَِّْت رَسُول الله فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبه، به نام خدای و برای خدا و بر دین رسول خدا، به خدای کعبه سوگند رستگار شدم». سپس مقداری از خاک محراب را برداشت و روی زخم سرش پاشید و این آیه را خواند: (مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نُعیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارًَْ اُخْری)، ما شما را از خاک آفریدیم و در آن باز میگردانیم و از آن نیز بار دیگر شما را بیرون میآوریم/
در این لحظه جبرئیل بین زمین و آسمان فریاد زد: «تَهَدَّمَتْ وَ الله اَرْککانُ الْهُدی، وَانْطَمَسَتْ اَعْلامُ التُّقی وَانْفَصَمَتْ الْعُرْوَِْ الْوُثْقی، قُتِلَ ابْنُ عَمِّ الْمُصْطَفی، قُتِلَ عَلِیُّ الْمُرْتَضی، قَتَلَهُ اَشْقَی الاْ َشْقیأِ»، سوگند به خدا استوانههای هدایت، ویران شد، و نشانههای بزرگ تقوی تاریک گردید، و دستگیره محکم ایمان شکسته شد، پسر عموی مصطفی(ص) کشته شد، علی مرتضی کشته شد، او را شقیترین اشقیا کشت

فارس: حضرت خديجه (س) نخستين زني بود که به اسلام روي آورد و در شرايطي که همه در برابر پيامبر در دوران جاهليت موضع گرفته بودند، بدون هيچ چشمداشتي به همسري وي درآمد.
حضرت خديجه همسر پيامبر اسلام (ص) و نخستين زني که به دين اسلام روي آورد و مادر فاطمه زهرا (س) که از زنان مشهور تاجر عرب و حجاز به شمار ميرفت.
پدرش خويلد بن اسد و مادرش فاطمه (دختر زائده بن اصم) که سلسله آنها از «لوي» با پيغمبر اکرم و ساير هاشميان، مشترک ميشود، خديجه از طرف پدر با رسول خدا، عموزاده و نسب هر دو به «قصي بن کلاب» ميرسد.
وي از خانواده اصيل و اشراف مکه است، تولد او نيز در مکه و چندين سال قبل از «عامالفيل» بوده، حضرت خديجه قبل از ازدواج با رسول خدا، ۲ بار شوهر کرده بود که هر دو از دنيا رفته بودند او از شوهر دوم خود (ابوهالة بن ….تميمي) فرزندي داشت که نامش «هند» بود که از همين جهت به او لقب «ام هند» داده بودند، عدهاي از علماي بزرگ معتقدند که حضرت خديجه قبلا ازدواجي نکرده بود و فرزندان منتسب به او، مربوط به خواهرش است.
در آن زمان که مردم مکه از راه تجارت امرار معاش ميکردند خديجه نيز از آنجا که از ثروتمندان مکه و کارهاي تجارتي ميکرد و چندين شتر در دست کارگزاران او بود که در اطراف کشورهايي مثل شام، مصر و حبشه، رفت و آمد و دادوستد داشت، وقتي آوازه درستي و امانتداري و خوش خلقي رسول خدا را شنيد و لقب «محمد امين» را از او ديد، در پي مذاکراتي که با ابوطالب، عموي پيغمبر کرد «محمدامين» را در کاروان تجارتي خود، در امور مربوط به دادوستدهايش انتخاب کرد و از آن پس پيامبر گرامي اسلام در دوران جواني در سفرهاي تجارتي براي حضرت خديجه سود فراواني بدست آورد.
در سفري که پيغمبر براي تجارت به شام رفت، حضرت خديجه غلام خود «ميسره» را همراه او کرد و دستور داد تا همه جا، او را همراهي و مراقبت کند، در شهر بصره در نزديکي شام به راهبي به نام «نسطورا» برخورد کردند که او به غلام، از آينده پيغمبر و نبوت او خبر داد و از طرفي سود بسياري عايد آنها شد که تا آن موقع در هيچ سفري به اين اندازه نبود.
بعد از برگشت از شام، ميسره، احوالات سفر و گفتار راهب و مشاهداتش را که از عظمت و معنويت محمد بود، براي خديجه تعريف کرد و از همين جا بود که او را مشتاق همسري با «محمد امين» کرد.
با وجودي که مردان ثروتمندي از قريش چون «ابوجهل بن هشام» و «عقبة بن ابي معيط» از او خواستگاري کرده بودند، اما خديجه که شيفته درستکاري و امانت داري و مکارم اخلاقي و جهات معنوي او شده بود، خود پيشنهاد ازدواج به حضرت محمد داد و برخلاف سنتهاي ازدواج در ميان اعراب جاهلي آن زمان، مال و ثروت زيادي از دارايياش را به محمد، هديه کرد.
محمدامين نيز اين پيشنهاد را پذيرفت و مراسم عقد آنها با حضور عموهاي پيامبر و بستگان خديجه که از همه مشهورتر پسر عموي او «ورقه بن نوفل» بود انجام و خطبه عقد توسط «ابوطالب» که بزرگ بني هاشم و عمو و کفيل پيامبر بود، اجرا شد، مهريه آن حضرت بنا به نقل برخي تاريخ ۲۰ شتر و بنا به نقل بعضي ۱۲ اوقيه و نيم که پانصد درهم ميشود، بود.
بر سر اين جريان زنان مکه رابطهشان را با خديجه قطع و او را تنها گذاشتند، حضرت رسول در آن موقع ۲۵ سال و خديجه بنا به اقوال مختلف بين ۴۰ تا ۲۸ سالگي بودهاند.
حضرت خديجه مدت ۲۵ سال در خانه پيامبر اسلام زندگي کرد و وي در سال دهم بعثت در دهم ماه رمضان و به مدت کوتاهي بعد از وفات «ابوطالب» عمو و سرپرست پيغمبر از دنيا رفت. آن سال را «عام الاحزان» سال اندوها گفتهاند، مرقد او در «حجون مکه» در قبرستان ابوطالب کنار قبر عبدالمطلب، ابوطالب و عبد مناف است
مَنْ صَلّی عَلَیَّ فی کتابٍ، لَمْ تَزَل الملائِکَةُ تَستَغفِرُ لَه مادامَ اسمِی فی ذلکَ الکتابِ.
کسی که در نوشتهای صلوات بر من را بنویسد، تا زمانی که نام من در آن نوشته باشد فرشتگان برای او استغفار میکنند.
پس دست به کار شوید. تنها یک قلم لازم است و تکهای کاغذ و ذرهای ایمان...
منبع: مستدرک سفینة البحار، ج6، ص 369
منبع: شیعه نیوز
ستاره اي بدرخشيد وماه مجلس شد دل رميده ما انيس و مونس شد
نگارمن كه به مكتب نرفت وخط ننوشت بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ببوي او دل بيمار عاشقان چو صبا فداي عارض نسرين وچشم نرگس شد
سرآغاز تاريخ اسلام از روزي شروع شد كه پيامبراسلام صلي الله عليه و آله در خلوت با محبوب، در دل غاري كه در دامن كوهي در شمال مكه بود، راز و نياز مي كرد. گويا غار حراء هنوز هم پژواك مناجات پيامبراكرم را در قطعه قطعه سنگ ريزه هاي خود به يادگار حمل مي كند و در گوش عاشقان حضرت كه در آن وادي قدم مي گذارند؛ نجوا مي كند. پس از قرن ها تحقيق و بررسي درباره مسائل ديني، هنوز پرده از اسرار بسياري از آنها برداشته نشده است، كه از جمله آنها اسرار نهفته نبوت و بعثت است، اگرچه از ظواهر آيات قرآن مي توان استفاده كرد كه بعثت پيامبران الهي، به ويژه پيامبراسلام صلي الله عليه و آله داراي اهدافي مي باشد. با توجه به آيات الهي به برخي از اهداف بعثت انبياء اشاره مي نمائيم.
خداوند در آيه اي مي فرمايد:" هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين." (جمعه/2)
اوست خدايي كه ميان عرب امي پيغمبري بزرگوار از همان مردم برانگيخت تا بر آنان آيات وحي خدا تلاوت كند و آنها را پاك سازد و شريعت و احكام كتاب آسماني و حكمت الهي بياموزد با آن كه پيش از اين همه در ورطه جهالت و گمراهي بودند.
اولين نكته در اين آيه بحث تلاوت آيات الهي است. "يتلوا" از واژه تلاوت به معناي پيروي كردن در حكم و خواندن منظم آيات الهي همراه با تدبر است. پيامبراسلام صلي الله عليه و آله با خواندن آيات پروردگار و آشنا نمودن گوش دل و افكار مردم با اين آيات، آنها را آماده تربيت مي نمايد، كه مقدمه تعليم و تربيت است.
دومين نكته بحث تربيت است. يكي از مهمترين برنامه هاي پيامبراسلام صلوات الله عليه و آله و سلم تربيت انسانهاست. تربيت به معناي فراهم كردن زمينه ها و عوامل براي به فعليت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاي انسان در جهت مطلوب است. او بايد زمينه ها را براي انسانها آماده كند تا از نظر عملي بهترين رابطه را با خداي خود (عبادات)، با هم نوع خود (عقود و ايقاعات)، با قوانين و مقررات اجتماعي ( حكومت و سياسات)، با خانواده خود( حقوق خانوادگي) و با نفس خود( اخلاق و تهذيب نفس) داشته باشند، تا بتوانند مسجود فرشتگان قرار گيرند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم منجي بشريت است. يكي از دانشمندان فرانسوي مي گويد:" بزرگترين قانون اصلاح و تعليم و تربيت همان حقايقي است كه به نام وحي، قسمت به قسمت بر محمد صلي الله عليه و آله و سلم نازل شده و امروز به نام قرآن در بين بشر است."

در باغ نبوت از نهال توحید
هنگام سحر گلی شکوفا گردید
چون غنچه ی گل ، خدیجه خندید چو دید
زهرا چو گُل محمدی می خندید
***
بر عالم سرما زده گرما دادند
خورشیدترین ، تو را به دنیا دادند
با سجده و سجاده چهل روز گذشت
تا عاقبت آن سیب خدا را دادند . . .
میلاد با سعادت حضرت فاطمه (س) و روز زن بر شما مبارک
************************
مادر تابلوی آفریدگار است . تار و پود روح مادر را از مهربانی بافته اند.
عشق مادر هدیه بزرگ خدا به انسان. پس قدر این هدیه بزرگو ار را بدانیم .
***
مادر ، تکواژهایست زیبا
مادر ، عین زیباییست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست
قلب بزرگ خدا در سینهی مادران میتپد
مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا
آنگاه که مادر، گهواره را تکان میدهد
****
زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا،
آوای«مادرم» است.این کلمه آکنده از عشق و امید است،
کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر می خیزد
وزیبائی است.مادر همه چیز ماست
مادر آن روح جاودانی است که
لبریز از عشق و
زیبائی است
که کنار پسر فاطمه هنگام اذان
سحر جمعه ایی
پشت دیوار بقیع
قامتت قد بکشد در دورکعت
به نمازی که نثار حرم وگنبد بر پا شده ی حضرت زهرا بکنی.
اللهم عجل لولیک الفرج
نظر یک ولایتی های محترم در خصوص انتخابات شوراها :
به بهانه نزدیک شدن به انتخابات شوراهای اسلامی شهروروستا
به نام خدا
سلام
خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت
به آن ملت سروکاری ندارد که دهقانش برای دیگران کشت
تشکیل شوراهای اسلامی درنواحی روستایی اقدامی بسیارموثردرفرآیتد مردم سالاری ومشارکت مردم درسرنوشت خویش محسوب می شوددرروستاها که درچند دهه اخیرخلا مدیریت وجود داشت تشکیل شوراها وبه تبع آن تاسیس دهیاری اهمیت بسیاربیشترنسبت به نواحی شهری دارد چراکه شوراها می توانند خلا مدیریت رادرروستاها پرکند
شوراهای اسلامی به عنوان یک نهاد قانون گذاری درمقیاس کوچک ومحلی می توانند کمبودهای موجود درروستای خود را به خوبی شناخته ونسبت به آنها برنامه ریزی نمایندوحتی موانع ومشکلات توسعه روستای خود را به رده های بالای مدیریتی انعکاس تا تصمیم گیری های لازم راجع به این مشکلات اتخاذ وانجام گیرد.
تشکیل شوراهای اسلامی روستایی اقدام بسیارموثردرفرآیند مشارکت مردم درتوسعه نواحی روستایی محسوب می شودولی از آنجا که شورا یک نهاد مشورتی ونظارتی است بدون تشکیلات اجرایی ناقص است ونمی تواند فعالیت خود را انجام دهد دربعضی از روستاها انتخابات شوراها ازحساسیت خاص خودش برخوردار است واین حساسیت است که مردم را به پای صندوق های رای می آورد تا بارای ونظرخود سرنوشت خود وجامعه خود راتعیین کنندمردم نیز باید با شناخت از افراد ونقد وبررسی آن ها واینکه چه کسی درجهت رفع موانع ومشکلات موجود در روستاوخدمت صادقانه به مردم گام برداشته وموثر خواهد بودفرد وافراد مورد نظرراانتخاب نماینده هرحال افرادی که خود راشایسته عنوان شورا می دانند اعلام حضورنموده ومردم روستا نیز ازحمایت آنها دریغ ننمایند دراین میان افرادی هستند که فقط وفقط به یدک کشیدن نام شورا برایشان کافی است بدان بسنده کرده وحاضرند برای صدمین بار هم کاندید گردند وخود رادرلفظ نوکرمردم ودرعمل آقای همه قلمداد کنند.

درشوراهای اسلامی شهروروستا چون فرد مستقیم وازنزدیک نتیجه عمل را می بیند نسبت به سایرانتخابات مسئله را با وسواس بیشتری دنبال می کند دراین میان روستاهایی هستند که طی چندین سال با مسائل ومشکلاتی دست به گریبان بوده وهستند ودراغلب موارد صدماتی به مردم وارد شده که جای هیچ گونه تسامح وسهل انگاری را برای افراد شایسته باقی نگذاشته است
حال تکلیف چیست؟
آنان که لایقند ومی توانند ولی نمی آیند مقصرند؟
آنان که نمی توانند ولی عرصه را خالی نگه نمی دارند تقصیر کارند؟
چیزی در حدود 50 روز دیگر به انتخابات شوراي اسلامي شهر و روستاباقی نمانده استوبا توجه به اینکه دوره سوم شوراهای شهر وروستا بیشتر ازحد قانونی (بیشترازچهارسال وبالای شش سال بود) تازه بعضی ازآقایان به فکر افتاده اند که می بایست برای شهر یا روستای خود کاری کنند وبه مردم شهروروستای خود خدمتی ارائه نمایند انجام طرح هایی که بودجه واعتبار آن ها طی سالهای گذشته اعلام واین طرح ها وبرنامه ها عملی واجرا نشده یا روند انجام کار با سرعت پایین وبه کندی وتاخیر پیش رفته وسایر امورات وکارهایی که میشد در زمان دیگری غیر از زمان حال که دو ماه به انتخابات باقی مانده انجام می گرفت ،چه سوال وسوالاتی را دراذهان جامعه ومردم به وجود خواهد آورد ؟ وچه جوابی میتوانیم به مردم ارائه نماییم؟
هوشیار باشیم و برای خود تصمیم بگیریم
رسیدن به آرامش و رفاه واقعی و ماندگار در یک شهر و یا روستا، مستلزم مشارکت مردم آن محل در سرنوشت خود می باشد؛ به این منظور مردم هر محل نمایندگان خود را در شوراهای اسلامی شهرها و روستاها انتخاب می کنند تا با واسطه آنها در تدوین، اجرا و نظارت بر برنامه ها و طرح های محل خود مشارکت مؤثر داشته باشند.
مردم به راحتی به نمایندگان منتخب خود در شوراهای اسلامی دسترسی دارند و در صورتی که مشاهده کنند نمایندگانشان راهی را به اشتباه می روند می توانند مستقیم و بدون واسطه به آنان تذکر دهند و باعث اصلاح مسیرشان گردند و در صورتی که برآیند عملکرد آن شورا در راستای خواست اکثریت مردم محل نباشد، می توانند در انتخابات بعدی، افراد دیگری را انتخاب نمایند.
با توجه به این که حضور بعدی این افراد در شوراها وابسته به رضایت و رأی مستقیم مردم محل می باشد، می توان گفت اکثر اعضای شوراها نیز مثل موکلین خود، به آرامش و رفاه واقعی و ماندگار روستا علاقمند بوده و در صورتی که شوراها جایگاه واقعی خود را در روستا بازیابند، لااقل برای حفظ جایگاه اجتماعی خود سعی خواهند کرد در راستای خواست و رضایت مردم محل خود حرکت نمایند.
- بدیهی است برخی از اعضای شوراهای اسلامی روستا اشتباهاتی دارند و یا شاید برخی از آنها در بعضی از کارهایشان، در راستای حقوق و منافع قانونی عموم مردم روستا حرکت نکنند اما در صورت نهادینه شدن جایگاه قانونی شوراهای اسلامی در روستا و باور به اختیارات و مسئولیت های قانونی شوراهای اسلامی توسط مردم و خود اعضای شوراها، با توجه به دسترسی متقابل مردم و شوراها به همدیگر، این اشتباهات تا حد زیادی اصلاح خواهد شد و همچنین در صورت عدم اصلاح، در دوره های بعدی انتخابات، افرادی که حقوق قانونی مردم روستا را دنبال نکنند، از نمایندگی مردم کنار خواهند رفت.
علی علیه السلام پس از به خاک سپاری یار دیرینه و همراه روزگار خوشیها و تلخیهای خود، در کنار تربت آن عزیز، با رسول خدا چنین درد دل کرد:
ای پیغمبر خدا! از من و از دخترت که به دیدن تو آمده و در کنار تو زیر خاک خفته است، بر تو درود باد! همان که خداوند سرعت ملحق شدنش به تو را اختیار کرد . ای رسول خدا! پس از دختر برگزیده ات شکیبایی من به پایان رسیده و خویشتن داری من به خاطر سیده زنان جهان از دست رفته است . اما برای من پیروی از سنت تو [که همان صبر باشد] در جدایی تو موجب تسلیت است [ . ای پیامبر خدا!] تو را به دست خود در دل خاک سپردم! و تو بر روی سینه من جان دادی! آری، قرآن خبر داده است که همه از خدائیم و به سوی او باز میگردیم . اکنون امانت به صاحبش رسید، و آنچه در گرو بود گرفته شد و زهرا از دست رفت [ . پس از او] آسمان و زمین زشت می نماید و هیچگاه اندوه دلم نمی گشاید و شبم بی خواب است و غم از دلم نمیرود، تا خدا مرا در جوار تو ساکن گرداند .
[مرگ زهرا] ضربتی بود که دل را خسته و غصه را پیوسته گردانید، چه زود جمع ما به پریشانی کشیده شد . شکایت [خود را] به خدا میبرم و دخترت خواهد گفت که امتت پس از تو با وی چه ستمها کردند . آنچه خواهی از او بپرس و احوال را از او جویا شو . تا سر دل بر تو گشاید و خونی که خورده است بیرون آید . او به زودی خواهد گفت و خدا که بهترین داور است [میان او و ستمکاران داوری] نماید .
[سلامی که به تو میدهم] سلام وداع کننده است نه از روی ملالت و کسالت . اگر میورم ملول [و خسته جان] نیستم و اگر میمانم به وعده خدا بد گمان نیستم، به خاطر وعده ای که خداوند به شکیبایان داده است . در انتظار پاداش میمانم که شکیبایی نیکوتر است .
اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود برای همیشه در کنار قبرت می ماندم و در این مصیبت بزرگ چون فرزند مرده جوی اشک از دیدگانم میراندم .
خدا گواه است که دخترت پنهانی به خاک میرود و در حالی که هنوز روزی چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبانها نرفته، حق او برده میشود و از میراث او منع میشود .
ای رسول خدا! شکایت را به سوی خدا میبرم و دل را به یاد تو خوش میدارم، که درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه. (1)
(ترجمه خطبه فدکیه)
قدیمی ترین سند که این خطبه در آن ضبط شده، کتاب «بلاغات النساء» گردآورده ابوالفضل احمدبن ابی طاهر مروزی متولد 204 و متوفای 280 هجری قمری است. شکر بر آنچه که در دل افکند
1. سپاس خداوند را بر آن چه نعمت داده، و شکر بر آن چه که [به جهت روشنی و بینایی [در دل افکنده، و ستایش به آن چه که از پیش فرستاده است، از نعمت های همگانی که پیشاپیش [قبل از درخواست و استحقاق بنده [آغاز کرده و ریزش نعمت هایی که به فراوانی فرستاده و هر گونه نعمتی که ارزانی داشته است، تعداد آن ها از شمار فزون و از پاداش و مزد به دور و نهایتش از دسترسی بیرون است.
مردم را برای فزونی بخشیدن نعمت و اتّصال و تداوم آن به شکرگزاری فرا خواند و از ایشان خواست که به ستایش و حمد حضرتش بپردازند تا نعمت ها را برایشان بیش از پیش مقدّر فرماید و دوباره ایشان را به همانند آن ها فراخواند.
2. و گواهی می دهم که جز «اللّه » خدایی نیست و یکتایی است که شریکی برای او وجود ندارد، «لااله الااللّه » کلمه ای است که تأویلش را اخلاص قرار داده و پیوندش را در دلها نهاده و در فکر برای تعقّل آن روشنایی ایجاد کرده است، خدواندی که دیدارش برای دیدگان، و توصیفش برای زبان ها، و درک چگونگی اش برای وَهْم ها ناشدنی است. اشیا را نه از چیزی که قبل از آن باشد، [ و از نیستی [پدیدار ساخت و بدون استفاده از مثال و الگو اشیا را آفرید و به قدرت خویش خلق کرد، و به خواست خود پدید آورد بدون این که به آفرینش آن ها نیازی داشته باشد و یا در شکل بخشیدن به آن ها فایده ای برایش باشد، جز این که حکمتش را پایدار و بر طاعت و قدرتش دیگران را آگاه و برای آفریدگانش موجب تعبّد و بندگی و برای دعوتش موجب سرفرازی باشد.
پس از آن، برطاعت و گوش فرا دادن آنان ثواب را مترتّب و بر نافرمانی شان عقاب و کیفر را نهاده تا بندگانش را از خشم خود باز دارد و به سوی بهشت فرا خواند. پدرم بنده و رسول اوست
3. و گواهی می دهم که پدرم محمّد صلی الله علیه و آله وسلم ، بنده و رسول اوست، پیش از آن که به او مأموریّت دهد، وی را برگزید و برتری و شرافت بخشید و قبل از پدید آوردنش او را نام نهاد و قبل از آنکه او را مبعوث کند، او را برگزیده است؛ در آن هنگام که آفریدگان در پس پرده غیب مکتوم و در پشت پرده های ترسناک نگهداری شده و در کنار مرز نیستی به سر می بردند. چون خداوند نتیجه و پیامد کارها را می دانست و به رویدادهای روزگاران احاطه داشت و به زمان وقوع مقدّرات و کارهای شدنی آشنا بود.
4. خداوند او را برای اتمام و اکمال فرمانش و اراده حتمی بر اجرای احکام و دستوراتش و لازم الاجرا بودن مقدّرات و قوانین حتمی خود مبعوث کرد، آن حضرت امّت ها را با این که دارای ادیانی بودند، به حالت پراکنده و فرقه فرقه مشاهده فرمود، در حالی که اطراف آتش های برافروخته خود را گرفته بتهایشان را می پرستیدند و با این که [فطرتا [خداوند را می شناختند، منکر او بودند. خداوند گمراهی [و تاریکی های درونی [ایشان را به وجود حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم روشن و از دل ها ابهامات و تیرگی ها و مشکلات ذهنی و کج فهمی ها را زدود، با برداشتن پرده ها و حجاب ها از جلو چشم آنان، به چشمان ایشان روشنی بخشید و در بین مردم برای هدایت و راهنمایی به پاخاست و آنان را از گمراهی و تباهی نجات داده و از کوری و نابینایی رهانید و بینش و بینایی بخشید، به دین استوار راهنمایی شان ساخته به راه راست هدایتشان فرمود.
5 . آن گاه خداوند او را با مهربانی و با در نظر گرفتن آن چه که مصلحت او بود، و رغبت و ایثار خویش قبض روح کرد و محمّد صلی الله علیه و آله وسلم از رنج و زحمت این دنیا آسوده گشت، فرشتگان نیکوکار اطرافش را گرفته، خشنودی پروردگار بخشاینده شامل حالش شد و در همسایگی خداوند فرمانروای مقتدر به سر می برد. درود خداوند بر پدرم، پیامبر خدا و امین او بر وحی و برگزیده و منتخب او از بین آفریدگانش و فرد مورد پسند و خشنودی او و سلام و رحمت و برکات خداوند بر او باد.
آن گاه حضرتش روی به اهل مجلس کرده فرمود: آن کتاب ناطق الهی
6 . شما ای بندگان خدا! مخاطبان و مسؤولان مستقیم امر و نهی الهی و حاملان دین و وحی او و امین های خداوند بر خویشتن و رسانندگان دین خدا به دیگر امّت ها هستید. حقّی از خداوند بر گردن شماست. خداوند را در بین شما عهد و قراری است که در نزد شما گذارده، و بازمانده ای است که بر شما به خلافت و نیابت خود برگزیده است و آن کتاب ناطق الهی و قرآن راستین، نور درخشان و چراغ تابناک است، دیدگاه هایش مستدلّ و روشن، اسرارش آشکار] در نزد اهل آن [و ظواهرش درخشان است، پیروانش مورد غبطه دیگران و پیروی اش راهبر به سوی بهشت برین، و تلاوت آن موجب رهایی است. به وسیله آن به حجّت های روشن الهی می توان دست یافت و دستورات واضح، حرام هایی که از آن برحذر شده اید، دلایل روشن، براهین کافی، فضیلت های مستحبّی، امور جایز که موهبتی است (از سوی خداوند بر شما)، و نیز قوانین مکتوب خداوندی از طریق آن (قرآن) حاصل می شود. تقوا پیشه کنید
7. پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبّر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان [ از آلودگی گناهان از جمله بخل [و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری را موجب انسجام و تقویت دل ها و اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملّت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را عزّت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامّه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیّت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزی ها، وفای به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفّت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیّت او اخلاص پیشه کنند، «پس از خداوند بدان گونه که شایسته است، پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز در حال مسلمانی از دنیا نروید!» و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می کند و آن چه که نهی می کند، فرمان برداری کنید! زیرا فقط «بندگان بینا و دانا از خداوند خوف و ترس دارند.» من فاطمه هستم
8 . آن گاه فرمود: ای مردم! بدانید که من فاطمه هستم و پدرم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم می باشد. سخنانی حساب شده و دارای آغاز و انجام می گویم، بیهوده و یاوه سخن نمی گویم و کاری که انجام می دهم، درست است و ناروا نیست: «پیامبری از خود شما برایتان آمد، آن چه که شما را به زحمت می انداخت، بر او دشوار بود، نسبت به [خیر و صلاح] شما تمایل شدید داشت و به ایمان آورندگان مهربان و دلسوز بود» اگر حسب و نسب او را بدانید و بشناسید او را پدر من می یابید، نه پدر هیچ یک از زنان شما، و برادر پسر عموی من و نه برادر پسر عموی هیچ یک از مردان شما، و چه بسیار خوب شخصیّتی است که انسان منسوب به او باشد. درود خداوند بر او و خاندانش باد! آن حضرت رسالت خویش را ابلاغ و بیم و انذار و اندرز خود را اظهار و از مسلک و روش مشرکان برکنار بود، کمر آنان را شکست و گردن فرازان را سرکوب کرد تا این که جمع ایشان شکست خورده پا به فرار گذاشتند، شب پرده سیاهش را از چهره صبحگاهان به یک سو زد و حق و حقیقت راستین آشکار شد، رهبر دین لب به سخن گشود و هوی و هوس شیاطین فرو نشست، فرومایگان منافق نابود شدند و گره ها و عقده های کفر و اختلاف گشوده شد و منحل گشت، شما به همراهی گروهی از سپیدرویان پاک نهاد (پارسایان آبرومندی که از شدّت خویشتن داری و گرسنگی روزه سپیدروی و رنگ پریده بودند) گویای کلمه اخلاص شدید و حال آن که بر لب پرتگاه گودال جهنّم بودید. به خاطر ضعف و ناتوانی شما، هر کس که از راه می رسید، می توانست شما را نابود کند، جرعه ای برای هر تشنه و طعمه ای برای هر گرسنه و آتش گیره هر شعله ای بودید، زیر پای دیگران له شده بودید، آب های گندیده می آشامیدید و برگ درختان می چیدید، ذلیل و توسری خور بودید، و «از آن وحشت داشتید که دیگران از اطراف به شما هجوم آورند». آستین همّت بالا زد
9. خداوند تبارک و تعالی شما را به حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم از آن گرفتاری ها نجات داد، پس از همه مقدّمات و بعد از آن که به مردمان بی باک و بی شخصیّت عرب و سرکشان و طاغیان اهل کتاب گرفتار شد، «هرگاه که آتشی برای جنگ برافروختند، خداوند آن را خاموش کرد» و یا اگر شیطان خواست سرکشی کند و یا زورگویی از مشرکین خودی نشان دهد برادرش [علی] را به کام آن ها می فرستاد، او دست از درگیری و جنگ برنمی داشت مگر این که آنان را گوشمالی داده شراره های آن آتش را با شمشیر خود خاموش می کرد، او در راه خدا رنج دیده و در انجام دستوراتش کوشا و به رسول خدا نزدیک و نسبت به اولیای خدا سرور بود. آستین همّت را بالا زده، خیرخواه، کوشا و در پیگیری کار تلاشگر و ساعی بود و شما (در همان شرایط) در آسایش و رفاه به سر می بردید، به فکر خود بودید و از نعمت ها بهره مند، آسوده و بی خیال در کمین ما نشسته که اوضاع چگونه می چرخد (و کی علیه ما خواهد شد) و گوش به زنگ، در آن جا که قرار آسایش بود، زودتر از دیگران بر زمین نشسته و آن هنگام که جنگ و کشتار می شد، پا به فرار می گذاشتید. بر غیر شتر خود داغ زدید
10. هنگامی که خداوند برای پیامبرش خانه پیامبران و جایگاه برگزیدگانش را انتخاب کرد، در بین شما کینه پنهان در پسِ نفاق آشکار و جامه دین فرسوده گشت. گمراهان خموش به نطق آمدند و فرومایه پست ظهور کرده به صحنه آمد و سرکرده تبهکاران همچون شتر بزرگ گله شتران خروش بر آورده در میدان های شما دُم عَلَم کرده جولان داد. شیطان سرش را از گریبان خود در آورده شما را به سوی خویشتن فرا خواند، شما را این چنین یافت که دعوتش را اجابت کرده فریب او را خورده اید، پس به آزمایش شما پرداخته از شما خواست [که به دستوراتش] قیام کنید. پس شما را بی وزن و ناچیز دید. تحریکتان کرد، زود به خشم آمدید. نتیجه آن شد که بر غیر شتر خود داغ زدید و به آبشخوری که حقّ دیگری بود، وارد شدید [مقام خلافت و ولایتی را که حقّ دیگری بود، غصب کردید] این تغییر و تحریف به هنگامی انجام شد که چیزی از دوران رسول خدا نگذشته، و زخم به استخوان رسیده گسترش کرده، و جراحت بهبود نیافته و هنوز پیامبر دفن نشده است شما شتاب کرده وانمود کردید که خوف فتنه و آشوب می رود. آگاه باشید که خود در فتنه سقوط کرده اید و دوزخ، کافران را احاطه کرده است. چه بیراهه می روید؟!
11. پس دور است از شما، شما را چه شده است؟ و به کجا می روید و چه بیراهه می روید؟! در حالی که کتاب خداوند پیش روی شماست، مسایلش روشن، دستوراتش درخشان، نشانه های آن روشن و منوّر، محرمات و نواهی اش آشکار و فرامینش واضح است، شما آن را پشت سر انداخته اید، آیا تصمیم دارید از آن دست برداشته چشم پوشی کنید؟ و یا می خواهید برخلاف آن حکم نمایید؟ [که این] برای ستمگران جایگزین بدی است و هر کس دنبال دینی غیر از اسلام برود، هرگز از او پذیرفته نیست و در آخرت از زیانکاران است. پس شما صبر نکردید که سرکشی این فتنه فرو بنشیند و گرفتن مهار این ستور رمیده آسان گردد و شروع به برافروختن شعله ها و جرقّه هایش کرده سپس باد آن را فراگرفت و آوای شیطان گمراه کننده را پاسخ مثبت داده در پی خاموش کردن انوار درخشان دین نورانی و نابود کردن سنتّ های پیامبر برگزیده برآمدید، وانمود کردید که کف روی شیر را می گیرید، در حالی که تمامی شیر را نوشیدید [جز آن چه که در دل داشتید، بر زبان جاری کرده] و نسبت به خاندان پیامبر دورویی و نفاق به خرج دادید، در همان حالی که در کمین ایشان [و غصب حقّ آنان] بودید. ما در مقابل شما همچون کسی که دستش بر لبه کارد گذاشته شده و یا نیزه ای در امعاء و احشایش فرو رفته، صبر و پایداری می کنیم. شما پنداشته اید که ما را ارثی نیست، «آیا از دستورات دوران جاهلیّت پیروی می کنید؟ برای مردمی که باور دارند،
چه کسی از خداوند بهتر دستور می دهد و داوری می کند؟» آیا نمی دانید؟ آری بلکه بر اینان به سان خورشید درخشان روشن است که من دختر پیامبرم. تو مطلب ناروایی گفته ای
12. ای مسلمانان! آیا من نسبت به گرفتن ارث خود باید مغلوب شوم؟ ای پسر ابی قحافه! آیا در کتاب خداوند آمده است که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟ تو مطلب ناروا و سخن نامناسبی گفته ای. آیا عمدا کتاب خدا را کنار گذاشته و پشت سرتان انداخته اید در آن جا که گوید: «سلیمان از داوود ارث برد.» و در آنجا که داستان یحیی بن زکریّا را بازگو می کند و می گوید: «پروردگارا! از سوی خودت جانشینی به من ببخش که از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد!» و نیز فرموده: «خویشاوندان برخی نسبت به برخی دیگر در کتاب خداوند اولی و مقدّم می باشند.» و نیز فرموده: «خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش می کند که پسر دو برابر دختر سهم ببرد.» و نیز فرموده: «اگر مالی را از خود برجای گذاشت برای پدر و مادر و خویشاوندان به گونه خیر و شناخته شده و معروف وصیت کند و این برای پرهیزکاران کاری درست و شایسته است.» شما پنداشته اید که من بهره ای نداشته از پدرم ارث نمی برم و هیچ رابطه و پیوندی بین ما نیست. این شما و این فدک
13. آیا خداوند اختصاصا برای شما آیه ای فرستاده که پدرم را از آن [قانون کلّی ارث] استثنا کرده باشد؟ و یا این که می گویید اهل دو ملّت از یکدیگر ارث نمی برند و من و پدرم اهل یک ملّت و آیین نیستیم؟!
و یا شما خود را نسبت به عامّ و خاصّ قرآن از پدر و پسر عمویم داناتر می دانید؟! پس این شما و این فدک که همچون شتر مهار کشیده و بار کرده در اختیار شما باشد و روز واپسین و رستاخیز تو و آن (فدک) با هم روبرو خواهید شد [حساب پس می دهی [خداوند بهترین داور، محمد بهترین رهبر و قیامت هنگامه وعده و قرار است. در آن روز زیانی که نموده اید، مشاهده خواهید کرد و در آن هنگام پشیمانی سودی ندارد، «هر رویدادی را جایگاهی است به زودی خواهید دانست که بر چه عذابی خوارکننده فرود آمده شکنجه ای پایدار وارد خواهد شد [همچون قصه گناهکاران نوح هم غرق می شوید و به هلاکت می رسید و هم عذابی جاودانه در انتظارتان است]».
آنگاه فاطمه علیهاالسلام به سوی انصار نظر افکنده فرمود: چه بی درنگ خفتید
14. ای گروه جوانمردان، و ای بازوان آیین و یاران اسلام! این چشم پوشی چیست که در حقّ من روا می دارید و چرا چنین خواب و بی خبری نسبت به ستمی که بر من شده، از خود به خرج می دهید؟
آیا رسول خدا! پدرم نبود که فرمود: [احترام و تکریم] انسان در فرزندانش حفظ و نگه داری می شود. چه زود بود این کاری که کردید، و چه بی درنگ در غفلت خفتید، شما توان آن را دارید که خواسته ام را برآورده سازید و آن چه را که می خواهم و در نظر دارم، انجام دهید آیا می گویید محمد صلی الله علیه و آله وسلم از دنیا رفت؟ پس رویداد مهمّی بود که شکافش گسترش یافته و رخنه در آن افتاده و به هم پیوستنش دشوار گشته است. از غیبت او روی زمین تیره و در مصیبتش ستارگان بی فروغ و آرزوها نومید، کوهها فروریخته، حریم او بی ارزش گردیده و با رحلتش احترام او از بین رفته است. به خدا سوگند، این است بلای بزرگ و مصیبت عظیمی که بلایی همانند آن نیامده و مصیبتی نازل نگشته است. کتاب خداوند متعال پیش از این بر در خانه شما هر صبح و شام فریاد برآورده مرتّب خوانده می شد، به صورتی بلند و رسا و بر شما تفهیم می شد و آنچه که بر پیامبران پیش از او وارد شده، بر شما تلاوت می شد. حکمی قطعی و مسلّم و دستوری حتمی و محکم است که خدای فرموده: «محمد فرستاده ای است که پیش از او نیز فرستادگانی آمده اند. آیا اگر بمیرد و یا کشته شود شما به گذشته خود بر می گردید؟ [و مرتد می شوید] و هر کس به گذشته خود بر گردد هرگز زیانی به خداوند وارد نیاورده است. و به زودی خداوند سپاس گزاران را پاداش خواد داد». به کدام سمت منحرف شدید!
15. ای وای، ای قوم اوس و خزرج (فرزندان قیله دختر کاهل)! آیا میراث پدرم بلعیده شود در حالی که شما مرا می بینید و صدای مرا می شنوید و آغاز و فرجام کار به شما بر می گردد و زمام امور در دست شماست؟! آوای ستمدیده شما را احاطه کرده و از هر جهت از قضیّه آگاهید، شما هم نفرات و هم توان و نیرو دارید، ابزار و وسایل در دست شما و اسلحه و تجهیزات در اختیارتان است، فریاد ستمدیده را می شنوید و پاسخ نمی گویید و آه و ناله اش به گوشتان می رسد و به فریادش نمی رسید با اینکه مشهور به رزم آوری و معروف به خیر و صلاحید، برگزیدگان جامعه و اشراف قومید، شما با اعراب جنگیده و رنج و زحمت بسیاری متحمّل شده اید، با امّتها درگیر شده گردن فرازان را بر زمین زدید، نه ما دست بردار بودیم نه شما، همیشه و در هر حالتی هم دستوری که به شما دادیم، پیروی کردید تا اینکه سنگ آسیای اسلام به گردش آمده روزگاران به ثمر رسید، شرک از خروش ایستاد، طغیان تهمت و ناروا فرو نشست، و آتش کفر به خاموشی گرایید، آشوب و فتنه آرام و نظام دیانت منسجم گردید، پس از روشنی و وضوح راه به کدام سمت منحرف شده و بعد از آشکار شدن حق چه چیزی را می خواهید پنهان کنید؟! پس از آن که قدم برداشته اید چرا می لغزید و به عقب برمی گردید؟ و پس از ایمان چرا مشرک می شوید؟! «آیا با مردمی که پیمان های خود را شکسته و برای بیرون کردن پیامبر تصمیم گرفته اند، نمی خواهید بجنگید با آن که جنگ را آغاز کرده اند؟ آیا از آنان می ترسید، با اینکه خداوند، سزاوارتر است که از او بترسید اگر ایمان آورده و دین را باور کرده اید؟» این شما و این شتر خلافت
16. آگاه باشید! من شما را چنین می بینم که به رفاه طلبی و زندگی راحت متمایل گشته و آن کس را که سزاوارتر به زمامداری بود، دور ساخته و به راحتی و آسایش روی آورده از تنگدستی و فقر رهایی جسته و گسترشی یافته اید و آنچه را که فرا گرفته بودید، کنار گذاشته و آنچه را که برایتان گوارا بود، از گلو بیرون انداختید. «پس اگر شما و تمامی کسانی که در روی زمین زندگی می کنند، کافر شوید بدانید که خداوند بی نیاز و ستوده است». آگاه باشید! آنچه را که گفتم، با آگاهی کامل نسبت به انگیزه یاری نکردن شما و نیرنگ و حقّه بازی های شما بود که دل هایتان را فرا گرفته و با قلب و روحتان در هم آمیخته است.این سخنان، خروشی بود که از جان بر آمد و آهی بود که از خشم و غیظ من برخاسته از بی تابی و توان فرسایی من حکایت می کرد، شکوه از دلتنگی کرده بدین وسیله اتمام حجّت نمودم، پس این شما و این شتر خلافت. بر آن سوار شده بتازید؛ اما بدانید که پشتش زخمی، پایش لنگان، ننگ و عارش جاودان، و نشان خشم الهی بر آن خورده و رسوایی اش همیشگی، و به آتش جان گداز و سوزان الهی متصل است که بر دل ها اثر می گذارد و لهیب آن جانسوز است [و نه مانند آتش دنیا که فقط ظاهر را می سوزاند و به قلب و روح کاری ندارد]، آنچه را که انجام دهید، پیش روی پرودگار بوده و او ناظر و بیناست «و به زودی ستمگران خواهند دانست که به چه جایگاهی بازگشت می کنند.» من دختر [پیامبر [هشدار دهنده شمایم که از عذاب سرسخت پیش رویتان شما را بیم می داد. «پس هر کاری که می خواهید انجام دهید که ما هم کار خود را انجام خواهیم داد و چشم به راه باشید که ما هم منتظریم.»
سخنان حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام که بدینجا رسید، ابوبکر چنین پاسخ داد:
ای دختر رسول خدا! پدرت نسبت به مؤمنان مهربان بود و با بزرگواری رفتار می کرد، دلسوز و با محبّت بود، نسبت به کافران [همچون] عذابی دردناک و کیفری بزرگ بود. ما اگر بخواهیم کسی را به او نسبت دهیم جز تو هیچ یک از زنان را دختر او نمی دانیم و برادر شوهر تو بود و کس دیگری (افتخار) برادری وی را کسب نکرد. او را بر دیگر خویشاوندان خود ترجیح داده و در هر کار مهمّی یاری می کرد.
شما را فقط سعادتمندان دوست می دارند و جز افراد شقیّ و بدبخت کسی با شما دشمنی نمی کند، شما خاندان پاک حضرت رسول و برگزیدگان منتخب [خدا] می باشید. شما راهنمای ما به سوی خیر و رهبر ما به سوی بهشت هستید. و تو ای بهترین زنان و دختر بهترین پیامبران! در گفتارت صادق و در تیزهوشی و خردمندی سابقه دار می باشی، حقّ تو از تو گرفته نشده و گفتارت را کسی تکذیب نکرده، و به خدا سوگند که من از نظریّه و رأی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم تجاوز نکرده ام. آن حضرت فرمود: «از ما گروه پیامبران کسی ارث نمی برد و طلا و نقره و ملک و املاکی از خود به ارث نمی گذاریم، بلکه کتاب، حکمت، دانش و نبوت را به یادگار و ارث می گذاریم، هر آذوقه ای که از ما بازماند، به ولیّ امر بعد از ما مربوط می شود که هرگونه صلاح دید، حکم کند.» ما آنچه را که شما در نظر دارید، در راه خرید اسلحه و ساز و برگ جنگی خرج کرده ایم تا با وسیله آنها مسلمانان با کافران هم آورد باشند و به جهاد علیه آنان برخاسته با سرکشان و یاغیان و تبهکاران مبارزه کنند، در این تصمیم گیری عموم مسلمانان شرکت داشته اجماع کرده اند و این تنها من نبوده ام که تصمیم گرفته باشم و نسبت به این نظریه استبداد رأی نداشته ام. این موضع من است و این اموال من در اختیار توست، چیزی را از تو دریغ نداشته نمی خواهیم اندوخته کنیم و به تو ندهیم. تو بانوی زنان امّت پدرت و شجره طیّبه نسبت به فرزندانت می باشی. از تصرّف در اموالت جلوگیری نشده است و از اصل و فرع سرمایه ات چیزی کاسته نمی شود. در آنچه که در اختیار شخص من است و از اموال من به شمار می آید، هر دستوری که بفرمایید اجرا می شود. آیا شما صلاح می دانید که من در این مورد خلاف دستور پدرت حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم عمل کنم؟!
حضرت علیهاالسلام در پاسخ ابوبکر چنین فرمود: بهانه های دروغین
17. پاک و منزه است خداوند! هیچ گاه رسول خدا از کتاب خدا روی گردان و نسبت به احکام او مخالف نبود، بلکه پیرو قرآن و سوره های آن بود. آیا شما بر نیرنگ و فریب اجماع کرده بهانه های دروغین بر او بسته اید؟ این کار شما پس از رحلت آن حضرت، مانند همان فتنه ها و غائله هایی است که در زمان زنده بودن آن حضرت برای هلاکتش انجام می شد. این کتاب خدا که داوری دادگر است و بیان آن حلّ و فصل می کند [دعوی ما را] که می فرماید: درخواست زکریا از خداوند آن بود که به او فرزندی بدهد و گفت: [آن فرزند [«وارث من و آل یعقوب باشد.» و یا در جای دیگر می فرماید: «سلیمان از داود ارث برد.» بنابراین خداوند متعال در آنچه که توزیع و تقسیم کرده، سهم هر کسی را تعین و مقدار واجب و حتمی از میراث را مشخص ساخته است، سهم پسران و دختران را به گونه ای واضح و روشن بیان داشته، بهانه جویی یاوه سرایان را باطل ساخته و از بدگمانی و شبهه افراد وامانده در آینده جلوگیری نموده است. نه، چنین نیست، «بلکه شما خودتان را گول می زنید و نفوس شما کاری [قبیح] را برایتان با جلوه ای زیبا نمایش داده است. و من بردباری و صبری نیکو و جمیل خواهم کرد و بر آنچه که شما توصیف می کنید، از خداوند کمک می جویم!»
ابوبکر با شنیدن این فرمایش، چنین گفت: خداوند و رسولش راست گفته اند و دختر پیامبر نیز درست می گوید. تو معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت رکن دین و سرچشمه برهان و دلیل می باشی، حق گویی تو را بعید نمی شمرم و سخنانت را ناروا نمی دانم. اینک این مسلمانانند که می توانند بین من و تو داوری کنند. آنچه را که برعهده گرفته ام، اینان بر گردنم انداختند و به اتّفاق و هماهنگی ایشان آنچه را که به دست گرفته ام عهده دار گشته ام. نه زور گفته ام و نه استبداد داشته و نه تنها خود تصمیم گرفته ام. اینان بر این کار گواه و شاهدند.
حضرت علیهاالسلام روی به مردم کرده فرمود: چه بد موضعی گرفتید
18. ای مردمی که شتابان به گفتار باطل روی آورده کار زشت زیان بار را با دیده اغماض نگریسته و آن را پذیرفته اید! «آیا در قرآن اندیشه نمی کنید یا اینکه قفل بر در دل هایتان است؟» نه چنین نیست، بلکه کارهای زشتتان بر دل هایتان نقش بسته، [جایی برای خیراندیشی و تفکّر صحیح باقی نگذاشته است[ گوشها و چشم هایتان را فرا گرفته است و چه بد جایی برگشتید و چه بد موضع گرفتید، به بد چیزی اشاره کرده اید و به معاوضه نامناسب و بدی رضا داده اید. به خدا سوگند، هنگامی که پرده ها به یک سوی زده شود، بارش را سنگین و پیامدش را خطرناک خواهید یافت و زیان و ضرر به دنبال خواهد داشت «و از پروردگارتان آنچه را که حساب نمی کردید و به ذهنتان نمی آمد، برایتان آشکار خواهد شد و در آن هنگام آنها که بر باطل هستند، زیان خواهند دید.»(1) (2) پی نوشت ها
1. زندگینامه فاطمه زهرا علیهاالسلام ، سیدجعفر شهیدی.
2. به نقل از فریاد فاطمه علیهاالسلام ، کاری از دفتر مطالعات دینی زنان.
درختان، از پربارترین و زیباترین نعمت های الهی هستند و با توجه به آثار فراوانی که برای زندگی بشر و سایر موجودات زنده دارند؛ در دین مقدس اسلام، به امر درخت کاری اهمیت بسیاری داده شده و همه مردم، به این امر خداپسندانه تشویق شده اند. پیامبر گرامی اسلام در این باره می فرمایند: «هر کس درختی بکارد، هیچ حیوان یا انسانی از میوه آن استفاده نمی کند، مگر آن که برای وی صدقه محسوب شده و پاداش می نویسند». هم چنین امام صادق علیه السلام در این زمینه فرموده است: «کشاورزی کنید و درخت بکارید؛ به خدا سوگند، مردم هیچ کاری حلال تر و پاکیزه تر از این ندارند».

نهالی که در زمین کاشته می شود، پس از مدتی، به درخت تنومندی تبدیل خواهد شد که می توان از سایه و میوه و سایر فواید آن بهره برد. عده ای، درخت را تنها برای استفاده خود می کارند و اگر خود از آن بهره ای نبرند، اقدام به کاشت نهال نخواهند کرد. در حالی که در درخت کاری، افزون بر نفع شخصی، استفاده همگانی و پاداش اخروی آن را نیز باید در نظر گرفت. نقل شده است که پیرمردی نهال گردو می کاشت، به او گفتند: عمر تو به چیدن میوه این درخت کفاف نخواهد داد. او جواب داد: دیگران کاشتند، ما خوردیم؛ حال ما می کاریم، دیگران بخورند. هم چنین امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمایند: شش چیز است که مؤمن پس از مرگ از آن ها بهره مند می شود، که یکی از آن ها درخت کاری است.
امام صادق علیه السلام در سخنان گهربار توحیدی خود، برای یکی از اصحابش به نام مُفَضّل چنین می فرمایند: «در آفرینش درختان بیندیش. از آن جا که درخت نیز بسان حیوان، همواره به غذا نیازمند است و از طرفی مانند آن دهان و حرکت ندارد، ریشه هایش در دل زمین فرو رفته تا مواد غذایی را به دست آورد. پس زمین، مانند مادر، پرورش دهنده آن است و ریشه ها چون دهان آن است که با آن ها غذا را از زمین می گیرد. آیا نمی بینی که ریشه ها مانند طناب های خیمه، به هر طرف از زمین دویده تا قامت بلند درخت را بر سر پا نگهدارد و اگر این ها نبودند، چگونه یک نخل تنومند و بلند و صنوبر و چنار بزرگ و تناور، در توفان ها و تندبادهای سهمگین بر پای می ایستادند. ای مفضّل! در بوته ای ضعیف و ناتوان، همراه با میوه های سنگینی چون خربزه و هندوانه بیندیش و در حکمت و تدبیر این کار فکر کن. آن گاه که تقدیر بر آن شد که این بوته ضعیف، میوه های سنگین بار دهد، چنان مقرر گردید که بر روی زمین بگسترد. اگر مانند درخت می ایستاد، قادر به حمل این میوه های سنگین نبود و پیش از آن که میوه ها برسند، همه چیز درهم می شکست».

مهر: یک خودروی جمع و جور، ارزان و کم دردسر که با تمام ضعف هایش، آن قدر دوست داشتنی بود که کسی از داشتنش خاطره بدی یادش نمانده باشد. یک «ژیان» بود و کلی قابلیت منحصر به فرد. از کوچک و کم جا بودنش گرفته تا کمک فنرهای عجیب و غریب و موتور دوسیلندره و سیستم خنک کننده و بخاری سرخودی که هوای گرم موتور را می فرستاد داخل اتاق تا سرنشینانش را در روزهای سرد، گرم کند.از همه جالب تر و خاطره انگیزتر، دنده اش بود که به جای بالا و پایین شدن، جلو و عقب می رفت. در یک مسیر افقی و وسط مسیر راهش را پیدا می کرد و دنده به دنده می شد. دهه شصتی ها ژیان را با «قرقی» معروف سریال چاق و لاغر می شناسند. ژیانی که بدون راننده حرکت و توقف می کرد و یک خودروی هوشمند بود. شاید اصلا به خاطر همین ویژگیها باشد که یک ماشین نسبتا ضعیف، ارزان و کوچک، هنوز لبخند شیرینی روی لبان کسانی می نشاند که یادی از ژیان کرده باشند.
ژیان از کجا آمد؟
کارخانه سیتروئن در فرانسه، جایی بود که در سال 1967 برای اولین بار، این خودرو را به بازار عرضه کرد.خودرویی که ما به نام ژیان میشناسیم، نامش «Dyane» است. دایان را بر پایه شاسی و پیشرانه خودروی نسل قبلش یعنی «CV2» ساخته بودند. شاید بهتر آنکه بگوییم او یک مدل تغییر چهره از نسل قبل است. دایان یا همان ژیان، حاصل تلاش شرکت سیتروئن برای رقابت با غول رقیب هموطنش یعنی کمپانی خودروسازی«رنو» بود. شرکتی که رنو 4(مدل قبلی رنو ۵) را تولید کرده بود و دایان قرار بود رقیب آن باشد.
دایان با موتورهای ۴۳۵ و ۶۰۲ سیسی دو سیلندر تخت هواخنک به بازار آمد. خودرویی که در نوع 602 سی سی اش حدود ۳۵ اسب بخار نیرو تولید می کرد و جالب این که با همین قدرت اندک سرعتش به ۱۱۸ کیلومتر در ساعت هم میرسید.آن هم به واسطه وزن بسیار کم خودرو.فقط 570 کیلوگرم. مصرف دایان هم حیرت انگیز بود. تنها 5 لیتر در هر100 کیلومتر. باک دایان ظرفیت 30 لیتر بنزین را داشت. جعبهدنده چهار حالته دایان با آن فرم خاص تعویض فشاری و ترمز دستی که چرخهای جلو را قفل میکرد هم از جمله ویژگی های جالب دایان بود.
سیستم تعلیق دایان، هنر سازندگانش را کامل می کرد.سیستمی که هنوز هم یکی از عجایب مهندسی مکانیک به شمار می رود.فنرهای مستقل برای هر چرخ که به بازوهایی ضربدری متصل بودند، بهترین جاذب ضربه و دافع فشار کابین شدند. قابلیتی که حتی شرکت عظیمی مثل مرسدس بنز را به تکاپو انداخت. با دستکاری در یک شفت مرکزی، میشد ارتفاع خودرو را به دلخواه کم و زیاد کرد. به همه این ها اضافه کنید مرکز ثقل پایین دایان را که باعث شده بود تا حتی در صورت چرخشهای شدید، واژگونی یا همان چپشدگی رخ ندهد.
دایانی که ژیان شد
سال ۱۳۴۷ وقتی اولین محموله خودروهای دایان فرانسوی به ایران رسید، ایرانی ها نام دایان فرانسوی را «ژیان» گذاشتند. لقبی که معمولا و در حکایت های ایرانی ، لقب شیرها بود و به معنای خشمگین و درنده. ژیان اما بر خلاف ظاهر ترسناکش قلبی مهربان داشت و همین دوست داشتنی ترش می کرد.
"
اما ژیانهای ایرانی همه Dyane نبودند.ژیان هایی که برای مونتازبه ایران آمده بودند چند نوع بودند. نام اصلی مدل پیکاپ Méhari و مدل واگن در اصل سیتروئن Acadiane بود.
"
ژیان های ایرانی حتی کولر هم داشت.با سیستمی شبیه کولرهای آبی خانگی. پوشالهایی پشت داشبورد تعبیه شده بودند که با ریختن آب یا قرار دادن گونی یخ با عبور جریان هوا، باعث وزیدن باد خنک ملایمی میشد.برای روزهای سرد سال هم ژیان یک همراه وفادار بود. بخاری داشت. یک بخاری که البته گرمایش همان هوای گرم داخل موتور بود.ژیان ویژگی های منحصر به فرد دیگری هم داشت. یک هندل در جلو ماشین که در مواقعی که استارت کار نمی کرد می شد با چرخاندن آن به صورت دستی موتور ماشین را روشن کردارتفاع چراغهای جلو را تنظیم کرد.به همه این ها اضافه کنید سقف جمع شونده برزنتی و قابلیت درآوردن صندلی های ژیان و استفاده به عنوان نیمکت در پیک نیک ها و سفرهای تفریحی.
"
با همه این ویژگی ها می شد حدس زد ژیان به راحتی جایش را به سرعت در میان ایرانی ها باز می کند.طوری که تا سال 1359 که تولید ژیان هم زمان با ماههای آغاز جنگ تحمیلی و به دلیل فشار اقتصادی ارز بری متوقف شد، حدود یک میلیون و ۴۴۴ هزار و ۵۸۳ دایان، ۲۵۳ هزار و ۳۹۳ آکادین و ۱۴۴ هزار و ۹۵۳ دستگاه مهاری ایران تولید و فروخته شد.
ولی.......................
ای کاش دلم پنجره دیگر داشت
ای کاش خدا فقط شقایق می کاشت
ای کاش یکی می آمد وغم ها را
از قلب اهالی زمین بر می داشت
اللهم عجل لولیک الفرج
نتايج تحقيقات نشان مي دهد اجدادمان در مقايسه با ما از سلامت بيشتري برخوردار بودند. حال ممکن است از خود بپرسيد چرا با وجود پيشرفت هاي علمي و پزشکي و امکانات بيشتر ما نسبت به اجدادمان کمتر احساس تندرستي مي کنيم.در اين مطلب به نقل از «Readers Digest» به بررسي تغذيه و برنامه غذايي گذشتگان پرداخته شده است.شما مي توانيد اين رژيم غذايي را با رژيم غذايي خودتان مقايسه کنيد.
گوشت:
اغلب ما بر اين عقيده ايم که بالابودن مصرف گوشت باعث افزايش کلسترول و فشار خون مي شود. در حالي که ميزان مصرف گوشت اجدادمان بسيار زياد بوده است. البته نبايد فراموش کنيم که آن ها در کنار مصرف زياد گوشت فعاليت بدني بيشتري نيز داشته اند. پروتئين موجود در گوشت قرمز و ماهي مغز را تقويت مي کند.
براي به دست آوردن غذا زحمت مي کشيدند؛
برخلاف امروزه که کافي است سوار خودروي خود شويد و غذاي آماده تهيه کنيد، اجداد ما بايد غذاي خود را شکار مي کردند. حضور يافتن در محيط باز باعث دريافت ويتامين هاي طبيعي مانند ويتامين E وD مي شد و در نتيجه شيوه زندگي سالمي داشتند، حتي والدين ما نيز نسبت به خود ما وقت بيشتري را در خارج از منزل براي تهيه غذا صرف مي کردند و در نتيجه نور طبيعي بيشتري دريافت مي کردند.
ميوه و گوشت: در گذشته اگر چه گوشت ماده اصلي به حساب مي آمد اما ميزان مصرف ميوه و سبزيجات نيز زياد بود. گذشتگان ما برنامه غذايي متعادلي داشتند.در حال حاضر از ما خواسته مي شود که از هر ۵ گروه مواد غذايي استفاده کنيم در حالي که بيشتر اين مواد فرآوري شده است.اين غذاها لزوماً براي بدن ما مضر نيست اما واقعيت اين است که به علت تکامل نيافتن دستگاه گوارش براي هضم و جذب اين نوع غذاها، هضم آن خيلي سخت است.
مصرف نکردن شکر:
اين روزها در بيشتر غذاهايي که مصرف مي کنيم شکر وجود دارد.گذشتگان تنها از شيريني ميوه ها استفاده مي کردند در حالي که ما نوشابه يا قهوه مصرف مي کنيم.
داروهاي گياهي:
اجداد ما از داروهاي گياهي براي درمان بيماري استفاده مي کردند. آنان مي دانستند که گياهان خاصيت درماني دارند.
مواد نگه دارنده:
در واقع هيچ يک از ما هنگام خريد به مواد روي برچسب ها دقت نمي کنيم. ميوه هايي که از سوپر يا ميوه فروشي خريداري مي کنيم به طور ارگانيک کشت نمي شود بلکه با مواد شيميايي پرورش مي يابد. اجداد ما بدون نياز به مواد افزودني و شيميايي زندگي مي کردند و تندرست بودند.
استرس کمتر:
اجداد ما يک زندگي ساده بدون مشغله داشتند. زندگي ما بسيار پيچيده شده است و از آن شيوه زندگي ساده که مردم در گذشته داشتند دور شده ايم. براي به دست آوردن يک زندگي بدون استرس، هر نوع ناراحتي و مشغله را از زندگي خود دور کنيد.
زندگي و فناوري:
امروزه شاهد پيشرفت فناوري و ارائه وسايلي مانند تلفن همراه، رايانه و... هستيم هرچند تصور مي شود اين وسايل براي ساده تر کردن زندگي ماست، اما باعث ايجاد استرس و خستگي مفرط مي شود. براي مدتي از اين وسايل کمتر استفاده کنيد تا استرس شما هم کمتر شود.
آرامش؟
سکوت ؟
امنیت؟
زیبایی؟
طراوت؟
طبیعت؟
به نظرمن
روستا یعنی اینکه درامنیت خاطر درزیبای وطراوت طبیعت سکوت وآرامشی دلپذیر تورا فرا گیرد
می خوام روستا رو برا تون توصیف کنم حس و حال کشاورزارو ...می تونید درک کنید ؟؟
بهار در روستا یعنی بهشت در دنیا ...!!؟
در بهار سبزه ها همه جا رو می پوشانند و درختان شکوفه میدهند اونوقته که سیزده به در بهترین روز عمرت میشه بعد از اون مگه میشه از روستا دل کندورفت؟!
تابستان یعنی میوه یعنی برداشت محصول وسرآمدن انتظار ،انتظاری که برای شمردن گردوها کشیدی انتظار چیدن آلو،هلو،زردآلووگیلاس...
پاییزفصل خزان می آیدبعدزمستان بابرگ های خشک وزیبایی خود...
زمستان در روستا فصلی دگراست فصلی نو که درختان همه سفیدپوش می شوندوبام های کاهگلی رابرف فرامی گیرد...رفتن به خانه ی پدربزرگ وبه راه بودن بساط کرسی وشب نشینی زمستانی جای خودش...
روستا یعنی اینکه دربالادست یک نفربادست دلش بایک بیل چاه آبی حفرکندتابرسدبه نیل به امیداینکه درپایین دست ،چشم هامنتظرند تاآب جاری شودوبه حقیقت برسند...
روستایعنی قنات،یعنی خانه ای سبزباسقفی آسمانی وآبی وچراغی چون ماه...
روستایعنی که شب هنگام که به آسمان نظرکنی ستاره هابه توچشمک بزنند...
روستا یعنی آسمانی آبی وشبی مهتابی
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم
من اینجا تا نفس باقی است می مانم
من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم
امید روشنایی گر چه در این تیرگیها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه، می مانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک
با دست تهی، گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت
فریدون مشیری
نظر آیت الله خامنه ای درباره خرافات شب اول ربیع / وظیفه آقایان علما چیست؟
چند سالی است که در پایان ماه صفر مراسمی در برخی شهرها باب شده که در ظاهر مانند بسیاری از خرافات دیگر عملی نیکو وانمود می شود، اما هنگامی که در آن اندیشیده می شود نتیجه به آنجا می رسد که با خرافه و بدعتی دیگر مواجه هستیم.
این بدعت از آنجا آغاز می شود که در شب اول ماه ربیع الاول چند ساعتی قبل از نماز صبح روز اول این ماه، در هفت مسجد را می کوبند و با این کار پایان دو ماه عزاداری و آغاز ماه شادمانی حضرت زهرا(س) را اعلام می کنند و به این وسیله می خواهند از دستان حضرت زهرا (س) عیدی دریافت کنند و حاجات خود را برآورند.
در رابطه با شب اول ماه ربیع الاول در سال 1380 استفتایی از آیت الله خامنه ای صورت گرفته است. متن استفتای انجام شده این چنین است:
چند سالى است که در شب اول ماه ربیع الاول حرکتى در بعضى مساجد باب شده است بدین ترتیب که از حدود نیمه شب تا اذان صبح افرادى با در دست داشتن شمع پشت در مساجد مراجعه و با کوبیدن به در مساجد و خواندن اذکارى توسل جسته و حاجات خود را طلب مىنمایند، البته این عمل را تا هفت مسجد ادامه می دهند،
1- آیا چنین عملی مستند روایی دارد؟
2- آیا چنین عملی (که در حال گسترش می باشد) می تواند به عنوان یک حرکت شایسته مورد تأسی دیگران قرار گیرد؟
3- در صورتی که عمل فوق از جمله خرافات و یا خدای نکرده نوعی بدعت باشد وظیفه ما (ائمه جماعات و متدینین) در این خصوص چیست؟
نظر آیت الله خامنه ای:
بسمه تعالی.
عمل فوق الاشاره مستند روایی ندارد و شیوه قابل تأیید نیست. اگر چه اصل اذکار و ادعیه و طلب حاجات از خداوند متعال عمل پسندیده است، لیکن اشکال در شیوه عمل به نحو یاد شده است.
آقایان علماء اعلام - دامت افاضاتهم - و مومنین - ایدهم الله تعالی - با پند و اندرز و موعظه و نصیحت از رواج چنین رفتارهایی که چه بسا ممکن است منتهی به وهن مذهب گردد، جلوگیری نمایند.
والسلام/ سید علی خامنه ای.
متن کتیبه سطح سنگ جدید مرقد امام رضا ( علیه السلام )
متن زیر بر سطح سنگ جدید مرقد امام رضا ( علیه السلام ) حک شده است :
«هذا هو المرقد الشریف للامام التقی النقی الصدیق الشهید ، وارث الانبیاء والمرسلین ، ثامن الائمه المعصومین من اهل بیت رسول رب العالمین ، حجه الله علی الخلق اجمعین ، سیدنا و مولانا ابی الحسن الرضا علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین .
ولد بالمدینه فی الحادی عشر من ذی القعده عام 148 و استشهد بطوس فی آخر صفر سنه 203 من الهجره النبویه و قد جدّد هذا المضجع المطهر عام 1418 هـ .ق »
ترجمه متن کتیبه :
«این مرقد شریف امام پرهیزگار ، پاک ، راستگو ، شهید و وارث پیامبران و فرستادگان پروردگار ، هشتمین فرد از امامان معصوم اهل بیت پیامبر خدای جهانیان ، حجت خدا بر تمام موجودات عالم ، آقا و مولای ما ابوالحسن رضا ، علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) ، که سلام و درود خداوند بر تمام آنان باد .
در روز 11 ذی العقده سال 148 هـ .ق در مدینه متولد و در آخر ماه صفر سال 203 از هجرت پیامبر ، در شهر توس شهید شد و این مرقد مطهر در سال 1418 هـ .ق بازسازی شد . »
و نیز دو بیت زیر از اشعاری که حضرت به قصیده دعبل ملحق فرموده اند ، بر آن حک شده :
و قبر بطوس یا لها من مصیبه * الحت علی الاحشاء بالزّفرات الی الحشر حتی یبعث الله قائماً * یفرّجُ عنا الغمّ و الکربات
( قبری در طوس است ، چه عجب مصیبتی است ، مصیبت آن با ناله های دردناک ، آتش حسرت را تا روز قیامت در درون می افروزد تا اینکه خداوند قائمی را برانگیزد و اندوه و سختی ها را از ما برطرف سازد . )
علاوه بر این ، آیاتی از کلام الله مجید نیز زینت بخش سنگ شده است :
بالای سر مبارک : یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی
پیش روی مبارک : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیراً
پشت سر مبارک : سلام علی آل یاسین انا کذالک نجزی المحسنین انه من عبادنا المؤمنین
پایین پای مبارک : یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم
زیر خط های کتیبه نوشته شده است :
سلام علی آل طه و یس * سلام علی آل خیر النبیین
سلام علی روضه حل فیها * امام یباهی به الملک و الدین
سفر زيارتي - سياسي
يك روز «جابر بن عبدالله انصاري» با شاگردش «عطيّة بن سعد» و گروهي از بني هاشم و سادات علوي، تصميم گرفتند مسير طولاني حجاز تا عراق را - علي رغم خطرات راه و خفقان سياسي حاكم - طيّ كرده و به «زيارت» امام حسين عليه السلام و شهداي كربلا نائل شوند. حركت اين كاروان زيارتي، آن هم با حضور صحابي كهنسال و گرانقدر پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم و نيز همراهي عدّه اي از بني هاشم، بازتاب گوناگوني را مي تواند در افكار عمومي و نظام حكومتي بني اميّه داشته باشد؛ كه متأسّفانه حوادث و واكنش هاي مسير اين سفر، در منابع تاريخي و حديثي بيان نشده است!
به عبارت ديگر: رژيم سفّاك بني اميّه براي پيش گيري و سركوب انقلاب هاي مردمي، سياست مكتوب و برنامه همه جانبه اي داشته؛ چرا كه با انتشار واقعه جانسوز شهادت و اسارت خاندان پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم، نخستين بازتاب مردمي اش ايجاد تنفّر، تظاهرات خياباني و هجرت شيعيان به كربلا مي باشد. از اين رو، نيروهاي اطلاعاتي و نظامي يزيد، ورود و خروج افراد - به ويژه شخصيت ها - را تحت كنترل قرار داده و حدّاقل در شهر مدينه «حكومت نظامي و پليسي» را بر قرار مي كنند. با اين وجود، نوع برخورد كارگزاران و مأموران با حركت سؤال برانگيز جابر بن عبدالله انصاري و بني هاشم، در تواريخ و مقاتل، ثبت و ضبط نشده است.
البته مي توان چنين نتيجه اي را نيز گرفت كه:
الف) جابر و همسفرانش به شكل انفرادي و در زمان هاي مختلف، از مدينه بيرون آمده و در حوالي كربلا به هم پيوسته اند تا با آسودگي خاطر و امنيّت جاني، به زيارت شهيدان مشرّف شوند.
ب) احتمالاً جابر از كوفه و يا شهر ديگري عازم كربلا شده باشد.(7)

احرام در ميقات عشق
با نزديك شدن كاروان زيارتي به منطقه كربلا، سيلاب اشك از ديدگان جاري شد و آواي مرثيّه خواني در فضاي بيابان طنين افكند و دل هاي سوگواران در عطش زيارت قبور مطهّر و تابناك شهدا، بي تاب شد...
بهتر آن است كه قصّه ماندگار اين مسافران «حريم نور» را از زبان عطيّه بشنويم:(8)
«ما همراه جابر بن عبدالله انصاري به قصد زيارت قبر امام حسين عليه السلام حركت كرديم؛ چون به كربلا رسيديم، جابر نخست در كنار رودخانه فرات «غسل زيارت» نمود و پيراهن پاكيزه اي پوشيد (همانند مُحْرِم، دو جامه سفيد پوشيد) و از كيسه اي عطرش را بيرون آورد (از من درخواست عطر كرد...) سپس لباس و بدنش را خوشبو ساخت و با پاي برهنه به جانب قتلگاه حركت كرد، در حالي كه زبانش به نام و ياد الهي مترنّم بود.»
آري، «زيارت» آدابي دارد و «زائر» براي رسيدن به مقام قُرب الهي، بايسته است روح و جسم خويشتن را معطّر و پاكيزه سازد و با زمزمه نام معشوق آرام، آرام در مسير وصال گام بردارد.
ميهمان عرشيان
وقتي شيعيان زائر و سوگوار به قتلگاه رسيدند، با صحنه هاي دلخراشي رو به رو شدند؛ قبرهاي گمنام، خيمه هاي سوخته، زمين خون آلود و تفتيده، نيزه ها و شمشيرهاي شكسته، همگي بيانگر اوج جنايت يزيديان و منتهاي مظلوميت عاشورائيان بود. مشاهده همين تصاوير، خود روضه و مرثيّه اي است كه دل ها و چشم ها را با حال و هواي «كربلا و عاشوراي محرّم 61 هجري» پيوند مي دهد و «حماسه حسيني» را براي هميشه تاريخ ماندگار مي سازد. عطيّه عوفي در اين باره نقل مي كند:
هنگامي كه نزديك قبر مطهّر سيد الشّهداعليه السلام رسيديم، جابر به من گفت: دستم را روي قبر بگذار.(9) وقتي دستش را بر تربت آرامگاه امام نهادم، به يكباره از اعماق دل آهي كشيده و بي هوش شد؛ لذا بر سر و صورتش آب پاشيدم. چون به هوش آمد، سه بار فرياد برآورد: «ياحسين!»
آنگاه خطاب به آرامگاه امام، عرضه داشت:
«حَبيبٌ، لا يُجيبُ حَبيبَه؛ آيا دوست، جواب سلام دوستش را نمي دهد؟!»
ولي بعد از لحظه اي، با حالتي غمزده گفت:
«و إنّي لك بالجواب و قد شُحّطت اوداجك علي اثباجك و فرّق بين بدنك و رأسك؛ حسين جان! من خود، جوابم را مي دهم؛ چرا كه مي دانم رگهاي گردنت را بريده اند و بين پيكر و سرت جدايي افكنده اند. لذا پاسخ سلام دوستت را نمي دهي!»
زيارتنامه (مثنوي زيارت)
جابر در مرحله بعد، اين گونه به پيشگاه سيد الشّهداعليه السلام سلام كرد:
«... فأشهد أنّك ابن خاتم النّبيّين (10) و ابن سيد المؤمنين (11) و ابن حليف التّقوي و سليل الهدي و خامس اصحاب الكساء و ابن سيد النّقباء و ابن فاطمة سيدة النّساء...؛ من گواهم كه تو فرزند بهترين پيامبران و پسر سرور مؤمنان مي باشي. تو فرزند هم پيمان تقوا و سلاله هدايتي و پنجمين نفر از اصحاب كساء و فرزند سرور نقيبان و پسر فاطمه سيده بانوان هستي. و چرا چنين نباشي، كه سالار پيامبران با دست خود غذايت داده و در دامان پرهيزگاران پرورش يافته اي و از سينه ايمان شير خورده اي و از دامان اسلام بر آمده اي! خوشا به حال تو در حيات و ممات كه پاكيزه زيستي و پاك از دنيا رفتي! اما دل مؤمنان در فراق تو اندوهگين است؛ با اين حال، شكّ ندارد كه آنچه بر شما گذشت، خير بوده است. فعليك سلام الله و رضوانه، و أشهد أنّك مضيت علي ما مضي عليه اخوك يحيي بن زكريّا؛ پس سلام و رضوان الهي بر تو باد. و گواهي مي دهم كه تو همان راه را رفتي، كه برادرت يحيي بن زكريّاعليه السلام پيمود.»(12)
سپس به پيشگاه شهداي كربلا چنين سلام فرستاد:
«السّلام عليكم (13) ايّتها الأرواح الّتي حلّت بفناء الحسين (14) و اناخت برحله، أشهد أنّكم أقمتم الصّلوة و آتيتم الزّكوة و أمرتم بالمعروف و نهيتم عن المنكر و جاهدتم الملحدين و عبدتم الله حتّي أتاكم اليقين، والّذي بعث محمّداً بالحقّ نبيّاً لقد شاركناكم فيما دخلتم فيه؛ سلام بر شما اي جانهاي پاك كه در آستان حسين عليه السلام نزول كرده و آرميده ايد! گواهي مي دهم كه شما نماز را برپاداشته، زكات را ادا نموده، امر به نيكي و نهي از پليدي كرده و با ملحدان مبارزه كرده ايد و خدا را تا هنگام شهادت، پرستش و عبادت نموده ايد. سوگند به آن خدايي كه محمّدصلي الله عليه وآله وسلم را به حقّ برگزيده و مبعوث كرد! ما نيز در آنچه شما شهيدان در آن وارد شده ايد، شريك هستيم.»
پاداش همدلي
جابر در فراز پاياني زيارتنامه اش گفته بود: «سوگند به آن خدايي كه محمّدصلي الله عليه وآله وسلم را به حق برگزيده و مبعوث كرد! ما نيز در آنچه شما شهيدان در آن وارد شده ايد، شريك هستيم.» از اين رو، عطيّه و ديگر زائران شگفت زده شده بودند. گرچه آنها به صداقت صحابي سرشناس و عارف پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم باور داشتند، اما سزاوار است كه پاسخي براي اين ابهام و سؤال دريابند؛ لذا عطيّه مي پرسد:
چگونه با آنان شريك هستيم و حال آنكه نه دشتي پيموده ايم، نه از بلندي و كوهي بالا رفته ايم و نه در راه خدا شمشيري زده ايم؛ اما اينان كساني هستند كه بين سرها و پيكرشان جدائي افتاده و شهيد شده اند، فرزندان آنها يتيم گشته و همسران آنان بيوه شده اند؟!
جابر پاسخ داد: اي عطيّه! من از حبيبم رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم شنيدم كه مي فرمود:
«من أحبّ قوماً حشر معهم، و من أحبّ عمل قوم اُشرك في عملهم؛ هركس گروهي را دوست بدارد، با آنان محشور مي شود. و هركس كار عدّه اي را دوست بدارد، در عمل آنها شريك خواهد بود.»
جابر بعد از بيان حديث نبوي، گفت:
«والّذي بعث محمّداً بالحقّ نبيّاً انّ نيّتي و نيّة اصحابي علي مامضي عليه الحسين عليه السلام و اصحابه؛ سوگند به خدايي كه محمّد را به پيامبري برگزيد! نيّت و انگيزه من و يارانم همان چيزي است كه حسين عليه السلام و يارانش داشتند.»
ارزش تولّي و تبرّي
عطيّه عوفي در پايان گزارش «زيارت اربعين» مي گويد:
جابر به من گفت: اكنون مرا به طرف خانه هاي مردم كوفه ببر. بعد از پيمودن مسافتي، خطاب به من گفت: اي عطيّه! آيا به تو سفارش و وصيّتي بكنم؟ چرا كه گمان دارم پس از اين سفر، ديگر تو را نبينم و باهم ديداري نداشته باشيم![عرض كردم: بفرماييد. در اين موقع، آن صحابي جليل القدر گفت:]
«أحبب محبّ آل محمّدصلي الله عليه وآله وسلم ما أحبّهم، و أبغض مبغض آل محمّد ما أبغضهم و إن كان صوّاماً قوّاماً، و أرفق بمحبّ محمّد و آل محمّد فإنّه إن تزلّ له قدم بكثرة ذنوبه ثبتت له اُخري بمحبّتهم، فإنّ محبّهم يعود الي الجنّة و مبغضهم يعود الي النّار؛ دوستدار آل پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم را دوست بدار مادامي كه ايشان را دوست مي دارد، و دشمن خاندان پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم را دشمن بدار مادامي كه با ايشان دشمني مي كند ولو اينكه فراوان روزه بگيرد و نماز بگزارد. با دوست محمّد و اهل بيتش مدارا كن؛ چرا كه اگر در اثر زيادي گناهش يك پايش بلغزد، به واسطه دوستي اش با آنان، پاي ديگرش استوار بماند. بنابراين، دوستدار پيامبر و آلش به سوي بهشت مي رود و بازگشت و سرانجام دشمن آنها، دوزخ خواهد بود.»
روستای فسون منطقه سرچاه عماری-نخل خرما

۲روستای فسون

درخت زیتون فسون یا قدمت حدود۴۵۰سال که ثبت ملی شده است.
زمين لرزه اي به بزرگي 5/5 درجه در مقياس امواج دروني زمين (ريشتر) چهارشنبه شب گذشته به مرکزيت بخش زهان زيرکوه در خراسان جنوبي اتفاق افتاد که علاوه بر اين شهرستان، قاينات، درميان و بيرجند را نيز لرزاند.

اين زمين لرزه علاوه بر اين که 6 کشته و 23 زخمي بر جا گذاشت، باعث تخريب 30 تا 100 درصدي هزار و 880 واحد مسکوني در استان شد.فرماندار زيرکوه روز گذشته در گفت و گو با خبرنگار ان، درباره آخرين خبرها از خسارت هاي اين زمين لرزه، گفت: در مجموع 6 نفر در زيرکوه و قاينات بر اثر اين زمين لرزه جان خود را از دست دادند که 5 نفر آنان عضو يک خانواده و ساکن روستاي شاج بخش زهان زيرکوه بودند و يک نفر هم مربوط به شهرستان قاينات است.
متاسفانه وضعییت اغلب روستاهای ما مانند هم می باشد.وخانه ها قدیمی با گل وخشت ساخته شده اند.خانه های جدید ساز هم متاسفانه بدون در نظر گرفتن اصول فنی ساخته شده اند.از درس های این زمین لرزه برای اصقول می توان موارد ذیل را نام برد.

۱-تقریبا صددرصد خانه هادر اصقول غیر مقاوم هستند وبا زمین لرزه بالای ۵ریشتر تخریب خواهند شد.
۲-امداد رسانی به مردم در صورت وقوع زمین لرزه با مشکل جدی مواجه خواهد بود.هم اکنون تنها سی درصد کوچه های اصقول ماشین رو می باشدکه در صورت تخریب خانه ها این مسیرها نیز مسدود خواهد شد.
۳-به علت تخریب خانه های دوطبقه حاشیه کوچه ها ی اصقول شبکه برق روستا اسیب دیده وبرق کل روستا قطع می شود.
۴-با توجه به اینکه کابل کشی شبکه مخابرات اصقول هوایی می باشد وقوع زمین لرزه می تواند باعث قطع مخابرات روستا شود.
۵-امکان ریزش کوه در مسیر جاده اصقول حسن آباد وجود دارد که با ید امداد رسانی از مسیر طولانی تر انجام شود.
۶-امکان انسداد قنات های اصقول وجود دارد.وتلفات دام ها می تواند تنها سرمایه روستاییان را نابود نماید.
به هرحال نباید منتظر باشیم که حادثه ای اتفاق افتاد وبلکه باید برای پیشگیری از خسارت زمین لرزه آماده باشیم.
به یاد داشته باشیم زمین لرزه باعث مرگ افراد نمی شود بلکه این ساختمان ها ی غیر مقاوم هستند که مرگ افراد را رقم می زنند.

داستان شهادت قاسم از زبان استاد شهید مرتضی مطهری
همین طفل سیزده ساله مىآید خدمت اباعبدالله در حالى که چون اندامش کوچک است و نابالغ و بچه است، اسلحهاى به تنش راست نمىآید. زرهها را براى مردان بزرگ ساختهاند نه براى بچههاى کوچک.
کلاهخُودها براى سر افراد بزرگ مناسب است نه براى سر بچه کوچک. عرض کرد:
عمو جان! نوبت من است، اجازه بدهید به میدان بروم. (در روز عاشورا هیچ کس بدون اجازه اباعبدالله به میدان نمىرفت. هرکس وقتى مىآمد، اول سلامى عرض مىکرد: السّلام علیک یا اباعبداللَّه، به من اجازه بدهید.)
اباعبدالله به این زودیها به او اجازه نداد. او شروع کرد به گریه کردن. قاسم و عمو در آغوش هم شروع کردند به گریه کردن. نوشتهاند: «فَجَعَلَ یُقَبِّلُ یَدَیْهِ وَ رِجْلَیْهِ» یعنى قاسم شروع کرد دستها و پاهاى اباعبداللَّه را بوسیدن.
آیا این [صحنه] براى این نبوده که تاریخ بهتر قضاوت کند؟ او اصرار مىکند و اباعبداللَّه انکار. اباعبداللَّه مىخواهد به قاسم اجازه بدهد و بگوید اگر مىخواهى بروى برو، اما با لفظ به او اجازه نداد، بلکه یکدفعه دستها را گشود و گفت: بیا فرزند برادر، مىخواهم با تو خداحافظى کنم. قاسم دست به گردن اباعبداللَّه انداخت و اباعبداللَّه دست به گردن جناب قاسم. نوشتهاند این عمو و برادرزاده آنقدر در این صحنه گریه کردند- اصحاب و اهل بیت اباعبداللَّه ناظر این صحنه جانگداز بودند- که هر دو بىحال و از یکدیگر جدا شدند.
این طفل فوراً سوار بر اسب خودش شد. راوى که در لشکر عمرسعد بود مىگوید:
یکمرتبه ما بچهاى را دیدیم که سوار اسب شده و به سر خودش به جاى کلاه خود یک عمامه بسته است و به پایش هم چکمهاى نیست، کفش معمولى است و بند یک کفشش هم باز بود و یادم نمىرود که پاى چپش بود، و تعبیرش این است: «کَانَّهُ فَلْقَةُ الْقَمَرِ» گویى این بچه پارهاى از ماه بود، اینقدر زیبا بود.
همان راوى مىگوید: قاسم که داشت مىآمد، هنوز دانههاى اشکش مىریخت. رسم بر این بود که افراد خودشان را معرفى مىکردند که من کى هستم. همه متحیّرند که این بچه کیست؟ همین که مقابل مردم ایستاد، فریادش بلند شد:
انْ تَنْکُرونى فَا نَا ابْنُ الْحَسَن / سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى الْمُؤْتَمَن
هذَا الْحُسَیْنُ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن / بَیْنَ اناسٍ لاسُقوا صوبَ الْمَزَن
جناب قاسم به میدان مىرود. اباعبداللَّه اسب خودشان را حاضر کرده و [افسار آن را] به دست گرفتهاند و گویى منتظر فرصتى هستند که وظیفه خودشان را انجام بدهند.
من نمىدانم دیگر قلب اباعبداللَّه در آن وقت چه حالى داشت. منتظر است، منتظر صداى قاسم که ناگهان فریاد «یا عمّاه» قاسم بلند شد.
راوى مىگوید: ما نفهمیدیم که حسین با چه سرعتى سوار اسب شد و اسب را تاخت کرد. تعبیر او این است که مانند یک باز شکارى خودش را به صحنه جنگ رساند.
نوشتهاند بعد از آنکه جناب قاسم از روى اسب به زمین افتاده بود در حدود دویست نفر دور بدن او بودند و یک نفر مىخواست سر قاسم را از بدن جدا کند ولى هنگامى که دیدند اباعبداللَّه آمد، همه فرار کردند و همان کسى که به قصد قتل قاسم آمده بود، زیر دست و پاى اسبان پایمال شد.
از بس که ترسیدند، رفیق خودشان را زیر سم اسبهاى خودشان پایمال کردند. جمعیتْ زیاد، اسبها حرکت کردهاند، چشم چشم را نمىبیند. به قول فردوسى:
ز سمّ ستوران در آن پهن دشت / زمین شد شش و آسمان گشت هشت
هیچ کس نمىداند که قضیه از چه قرار است. «وَ انْجَلَتِ الْغَبَرَةُ» همینکه غبارها نشست، حسین را دیدند که سر قاسم را به دامن گرفته است. (من این را فراموش نمىکنم؛ خدا رحمت کند مرحوم اشراقى واعظ معروف قم را، گفت: یک بار من در حضور مرحوم آیت اللَّه حائرى این روضه را- که متن تاریخ است، عین مقتل است و یک کلمه کم و زیاد در آن نیست- خواندم. به قدرى مرحوم حاج شیخ گریه کرد که بى تاب شد. بعد به من گفت: فلانى! خواهش مىکنم بعد از این در هر مجلسى که من هستم این قسمت را نخوان که من تاب شنیدنش را ندارم).
درحالى که جناب قاسم آخرین لحظاتش را طى مىکند و از شدت درد پاهایش را به زمین مىکوبد (وَالْغُلامُ یَفْحَصُ بِرِجْلَیْهِ)
شنیدند که اباعبداللَّه چنین مىگوید: «یَعِزُّ وَاللَّهِ عَلى عَمِّکَ انْ تَدْعُوَهُ فَلایَنْفَعُکَ صَوْتُهُ»
پسر برادرم! چقدر بر من ناگوار است که تو فریاد کنى یا عمّاه، ولى عموى تو نتواند به تو پاسخ درستى بدهد؛ چقدر بر من ناگوار است که به بالین تو برسم اما نتوانم کارى براى تو انجام بدهم.
و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظیم و صلّى اللَّه على محمّد و اله الطاهرین
به گزارش خبرنگار «تکیه خبر» خبرگزاری فارس، میثم مطیعی از مداحان جوان کشور همزمان با آغاز محرم الحرام و ایام شهادت امام حسین(ع) شعر زیر را مداحی کرد:
نوشته روی پرچما حسین غریب فاطمه
چشمای خیس عاشقا داد میزنه محرمه
تا، روضه زهراست/ تو سینههامون/ هدیه زهراست/ پیرهن سیامون
چه خوبه تو حسینیه/ نماز گریه هامون
دعا کنین امضا بشه/ برات کربلامون
(وای غریب مادر)
از بچگی تو هیئتا عشقتو یادمون دادن
با روضههای کربلا راهو به ما نشون دادن
شد، نام قشنگت/ ورد لب ما/ روضه عباس/ مشق شب ما
هنوز محرم که میاد/ پر میکشه دلامون
دعا کنین امضا بشه/ برات کربلامون
( وای غریب مادر)
نمک نداره سال ما اگه محرم نباشه
اگه محرم نباشه میخوام که عالم نباشه
تا، نگاه ارباب/ ما رو نشون کرد/ روضه اصغر/ بزرگمون کرد
دعا کنین که فاطمه دعا کنه برامون
دعا کنین امضا بشه برات کربلامون
مشرق - علامه میرزا جوادآقا ملکی تبریزی از عارفان و سالکان طریق الهی در کتاب شریف «المراقبات» درباره درک شب و روز عرفه، توصیههایی را داشته است که در خلال آن به بیان عظمت و جایگاه زیارت عاشورا میپردازد:
* مداومت بر خواندن زیارت عاشورا حتی همسایگان میّت را نیز از عذاب قبر رهایی میبخشد
اما چیزی که در زیارت امام حسین (ع) مهمتر است، این است که سوگواریاش (با اظهار اندوه و ناله و گریه) را زیاد کرده، نالان و خاکآلود شود و رسیدن به مقام اصحاب حضرت (ع) در وفای به حق او و شهادت در رکابش را زیاد تمنا کرده و بگوید: «یا لیتنا کنا معکم» ای کاش ما نیز در رکاب شما میبودیم. و آن را از عمق قلب و با توجه به روحانیت امام (ع) بر زبان آورده، از فضیلت و انوار و برکات آن حضرت برای قبول شدن زیارتش استمداد بطلبد و از آن حضرت قبولی زیارت و دیگر اعمالش و ملحش شدن به اصحابش را بخواهد.
و باید بداند که درِ امام حسین درِ «رحمت واسعه» است. سریع القبول و مقرون به رضاست، چون حضرت در حیات خود میفرمود: مثل احسان، مثل باران است ک هم به نیکوکار میبارد و هم به نانیکوکار.
و چه خوب است که در اینجا، به حکایتی اشاره کنم که یکی از افراد مورد وثوق از اهل علم، نقل میفرمود: آن شخص، در کودکی در میان اهل شهر خود دوستی داشت که او را میشناخت، او وقتی بزرگ شد، جزو ماموران گمرک شد. و سالها به این کار مشغول بود، تا از دنیا رفت. وقتی او را به خاک سپردند آن عالم او را در خواب دید که حالی نیکو دارد و در جایی زیبا و پر عیش و تنعم است. از او پرسید: سبب نجاتت چه بود؟! جواب داد: پس از مردنم به دلیل کارهای بدم، در عذاب بودم، تا فلان روز، فلان خانم را در اینجا (این گورستان) به خاک سپردند و شب دفنش، امام حسین (ع) سه بار به دیدن او آمد و زمانی که بار سوم آمد، به فرشتگان امر کرد عذاب همسایگان آن خانم را بردارند و عذاب از ما برداشته شد و حالمان خوب شد.
آن عالم وقتی از خواب برخاست. آن زن را جستوجو کرد و او را یافت و از حال مرگ و محل دفن شدنش سؤال کرد. همانگونه بود که آن مرد در خواب گفته بود. عالم از اعمال آن زن پرسید و عملی نیافت، مگر مداومت به خواندن زیارت عاشورا در هر روز.
پس، ای برادرم! به دوستی و وفاداری آن حضرت نگاه کن که زنی را که زیارت عاشورا میخوانده، در شب اول قبرش سه بار ملاقات نموده و او را از شفاعت و برکات خود محروم نمیکند و اثر آن حتی به همجواران مُرده او نیز میرسد حتی مردی که باج میگرفت و عذاب از امثال او برداشته میشود.
ای پروردگار! در هر حال و هر زمانی تا به ابدترین ابدها به روح مطهر آن حضرت، از طرف ما سلام و صلوات و تحیت بفرست، به عدد آنچه علمت به آن احاطه دارد و تا به آن حد که رضایت در آن باشد و تا به آن اندازهای که تمامی نپذیرد.