نگاهی به عدالت امام علی (علیه السلام)

بحث و گفتار، پیرامون عدالت علی (علیه السلام) بسیار دامنه‏دار و همچون دریای ناپیدا کرانه‏ای است که نمی‏توان به ساحل آن رسید; آنچه در اینجا ذکر می‏شود به عنوان نمونه است:

1 - برده‏ای را به حضور علی (علیه السلام) آوردند که از بیت المال دزدی نموده بود، علی (علیه السلام) فرمود: باید حد سرقت‏بر او جاری گردد . بر همین اساس، انگشتان دست او را به عنوان دزدی، قطع نمود . (8)

2 - بی‏عدالتی های عثمان در مصرف بیت المال در عصر خلافتش، باعث‏شد که مسلمانان به او اعتراض شدید نمودند; در راس آنها، ابوذر غفاری، بسیار اعتراض کرد . سرانجام عثمان دستور داد تا ابوذر را به سرزمین داغ و بد آب و هوای «ربذه‏» تبعید کنند; روزی که او را از مدینه به سوی ربذه می‏بردند، حضرت علی (علیه السلام) او را بدرقه کرد و به او فرمود: «یا اباذر انک غضبت لله فارج من غضبت له ، ان القوم خافوک علی دنیاهم، و خفتهم علی دینک‏» (9) ای ابوذر، تو برای خدا خشم کردی، پس به او امیدوار باش; مردم به خاطر دنیای خود از تو ترسیدند و تو به خاطر دینت از آنها ترسیدی .

به این ترتیب حضرت علی (علیه السلام) با تایید ابوذر غفاری، آنان را که به بیت المال خیانت می‏کنند دنیاپرست‏خوانده و محکوم نمود .

3 - پس از عثمان، مسلمانان با اجتماع بی‏نظیری به محضر حضرت علی (علیه السلام) آمده و با او به عنوان خلیفه بیعت کردند، چند روزی از این حادثه نگذشت که گروهی از سرشناسان مانند: طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر و سعد ابی وقاص که در عصر خلافت عثمان از بیت المال سوء استفاده می‏کردند، دیدند با حکومت‏حضرت علی (علیه السلام) دستشان از استفاده ناروا از بیت المال کوتاه شده است لذا با جوسازی‏ها، آن حضرت را در فشار قرار دادند، علی (علیه السلام) با کمال قاطعیت در برابر آنها ایستاد، آنها را منحرف و دنیاپرست و ستمگر خواند و سوء استفاده از بیت المال را به عنوان ظلم به حق مظلومان نامید و پس از سرزنش شدید آنها فرمود: «و ایم الله لانصفن المظلوم من ظالمه و لاقودن الظالم بخزامته حتی اورده منهل الحق و ان کان کارها» (10) سوگند به خدا، داد مظلوم را از ستمگر می‏گیرم و افسار ستمگر را آن چنان می‏کشم تا به آبشخور حق وارد گردد، گرچه ناخوش آیند او باشد .

4 - هنگامی که علی (علیه السلام) زمام امور خلافت را در کوفه در دست داشت و اموال بسیار از بیت المال در اختیار آن حضرت بود، روزی برادرش عقیل، به محضرش آمد و گفت: «مقروض هستم و از ادای آن عاجز می‏باشم، قرض مرا ادا کن .» علی (علیه السلام) فرمود: «قرض تو چه اندازه است؟» عقیل گفت: صد هزار درهم . علی (علیه السلام) فرمود: «سوگند به خدا آنقدر ندارم که بتوانم قرض تو را ادا کنم، صبر کن تا جیره شخص من برسد، تا آخرین حد توان، به تو کمک می‏کنم . . .»

عقیل گفت: بیت المال در اختیار تو است، آیا با این حال، مرا به جیره خود وعده می‏دهی؟ مگر جیره تو چه اندازه است؟ اگر همه آن را هم به من بدهی، دردی را دوا نمی‏کند . علی (علیه السلام) به او فرمود: ای برادر! هر کدام از من و تو نسبت‏به بیت‏المال به منزله یک نفر هستیم - در این هنگام علی (علیه السلام) با برادرش در طبقه بالای دارالاماره که مشرف به بازار کوفه بود، گفتگو می‏کردند - علی (علیه السلام) به عقیل فرمود: اگر گفتار من تو را قانع نمی‏کند، به کنار این صندوق‏ها که در بازار پیدا است و پول‏های تاجران در میانشان ست‏برو، و آنها را بشکن و از پول آنها بردار .» عقیل عرض کرد: ای امیرمؤمنان! آیا به من امر می‏کنی که صندوق‏های عده‏ای را که توکل به خدا نموده و مقداری پول اندوخته‏اند را بشکنم؟ علی (علیه السلام) فرمود: آیا تو به من دستور می‏دهی که در بیت‏المال را که از آن مسلمانان است‏بگشایم، با این که توکل به خدا نموده و آن را بسته‏اند؟ و اگر می‏خواهی، شمشیرت را بردار، من نیز شمشیرم را برمی‏دارم و با هم به شهر «حیره‏» می‏رویم; در آنجا، بازرگانان ثروتمند زیاد هستند، به خانه یکی از آنها یورش می‏بریم و مالش را غارت می‏کنیم .

عقیل عرض کرد: آیا دزدی کنم؟ علی (علیه السلام) فرمود: اگر از مال یک نفر دزدی کنی، بهتر از آن است که از اموال همه مسلمانان دزدی کنی، چرا که بیت المال ، مال همه مسلمین است . . . .» (11)

در روایت دیگر آمده، روزی عقیل از برادرش علی (علیه السلام) درخواست کمک از بیت المال کرد، علی (علیه السلام) فرمود: «صبر کن تا روز جمعه فرا رسد; عقیل تا روز جمعه صبر کرد، پس از اقامه نماز جمعه، علی (علیه السلام) به عقیل فرمود: «درباره کسی که به همه این مسلمانان (که در مسجد برای نماز اجتماع کرده بودند) خیانت کند چه می‏گویی؟» عقیل گفت: «چنین کسی، شخص بسیار بدی است‏» علی (علیه السلام) فرمود: «تو با درخواست کمک (زیادتر از حقت) از بیت المال، به من، دستور می‏دهی که به این مسلمانان خیانت کنم .» (12)