تقدیم به روح بلند ذاکر اهل بیت مرحوم حاج سید ابوالفضل موسوی

 

اى صبح رو سياه، به چه رو مى شوى سفيد
فردا حسين تشنه جگر مى شود شهيد
اى كاش سرنگون شدى اى چرخ كج مدار
آندم كه شد حسينِ على، تشنه لب شهيد
بنگر چها رسيد بر اولاد آن امام‏
از ظلم كوفه و شمر آن سگ پليد 
كردندُ تشنه لب همه را سر ز تن جدا
آن قوم رو سياه به فرموده يزيد 
زد چاكُ جامه در بر خود فاطمه زغم‏
وقتى كه شمر راس حسينش زتن بريد 
اى چرخ دگر گردش تو در اين دهر كى رواست‏
زيرا حسين مى شود از دهر نااميد 
جبرئيل سر برهنه بيامد به كربلا
آندم كه اين حديث به هر دست او رسيد 
طوبى خميده گشت قدش، از غم حسين‏
چون اين خبر زخادم فردوس در رسيد 
چون سرو ناز پرور زهرا شهيد شد
هفت آسمان گرفت و در آن دم زمين تپيد
چون دست آن لعين به گلوى حسين رسيد
روح الامين ز غصه گريبان غم دريد 
حوران تمام كرده بِبر جامه سياه‏
روزى كه گشت آن واقعه كربلا پديد 
عيسى زبام چرخ چهارم عروج كرد
وقتى كه مرغ روح شهيد شد ز تن جدا 
آه از دمى كه از فرس افتاد آن جناب‏
آه از دمى كه خنجر كين، شمر در كشيد 
بنشت روى سينهِ آن شاه كم سپاه‏
حلقوم ناز پرور او را ز تن بريد 
لرزيد عرشُ كرسىُ عالم سياه شد
از ظلم كوفيانُ ستم كارى يزيد
كردند قدسيان همگى چاك جامه را
آندم كه تشنه كام حسين، زهر غم چشيد