از جمله شعرهای کتاب فارسی دبستان که همگی ما خاطره ای از ان داریم شعر باران است.اگرچه ما در منطقه کویری زندگی می کردیم ولی باران های بهاری در روستای اصقول که گاهی منجر به جاری شدن رودخانه اصقول می شد هیچ گاه از خاطرمان نخواهد رفت.

باز باران
با ترانه
با گهرهای فراوان
ميخورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگلهای گيلان
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم نرم و نازک
چست و چابک
با دو پای کودکانه میدویدم همچو آهو
میپریدم از سر جو
دور میگشتم ز خانه
میشنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
رازهای زندگانی
جنگل از باد گریزان
چرخها میزد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن میگشتند هر جا
برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابرها را
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا
بس گوارا بود باران
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی پندهای اسمانی
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا هست زیبا هست زیبا

 شاعر:دکتر مجدالدين میر فخرایی، متخلص به گلچین گیلانی