شهر پیامبر
در آستانه میلاد پیامبر اسلام خاطرات خرداد ۸۸در ذهنم زنده می شود.از نیمه شب جمعه ۸خرداد تا عصر روز چهارشنبه ۱۳خرداد در شهر پیامبر بودم.

روزها خیلی زود سپری شدند ؛ چشم به هم زدیم شش روز گذشته بود و دیگه باید با مدینه وداع می کردیم . روز آخر خیلی سخت گذشت ، . دلم خیلی گرفته بود ، این شش روز خیلی به اینجا یعنی بقیع و مسجدالنبی وابسته شده بودم . نمی تونستم خداحافظی کنم . برای رفتن به مسجد شجره و محرم شدن آماده شده بودیم . همه جلوی در هتل بودند ، . شنیده بودم وداع با مکه سخته اما ... نمی دونم دلم تو مدینه گیر کرده بود ؛ تو بقیع ، تو مسجدالنبی ، تو بین الحرمین . اینکه یه روزی پیامبر و دخترشون حضرت زهرا تو این شهر و احتمالا تو این مکانهایی که من قدم می ذارم ، قدم گذاشتند احساس خوبی بهم می داد . وقتی با مدینه وداع می کنی اونجاست که با خودت می گی کاش بیشتر قران می خوندم ، ای کاش بیشتر مسجدالنبی می رفتم ، ای کاش از فرصتهام استفاده ی بهتری می کردم و ای کاش .... ما رو از زیر قران رد کردند و راهی مسجد شجره شدیم . تو اتوبوس هم نمی تونستم جلوی اشکام رو بگیرم ؛ اگه این سفر آخرم باشه ، اگه دیگه منو دعوت نکنند ، اگه ...
از همشون خواستم دوباره منو دعوت کنند و اینکه قول میدم این دفعه بنده ی بهتری باشم . اتوبوس به راه افتاد و کم کم زیبایی های مدینه از جلوی دیدگانم محو شد و درون قلبم جای گرفت .
مدینه صفا بخش جان و دلم ، فراق تو مشکل ترین مشکلم ، دریغا که همچون نسیم سحر ، مرا زود بگذشت عمر سفر .
می رم از شهر مدینه الوداع داغ دل مونده به سینه الوداع
ای مدینه شهر سیمای رسول ای مدینه تربت پاک بتول
قربون دسته گلای پرپرت با دلی شکسته میرم ز برت
خدا حافظ خداحافظ مدینه

مسجد شجره
سید عبدالجواد طالبی فرزند سید محمد ازروستای اصقول ومقیم بیرجند هستم.هدف از این وبلاگ معرفی روستای قدیمی و زیبای اصقول می باشد.از همه دوستان وهم ولایتی های محترم تقاضای همکاری دارم.