بهار
دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت / اي دختر بهار حسد مي برم به تو
عطر و گل و ترانه و سرمستي تو را / با هر چه طالبي به خدا مي خرم ز تو
برشاخ لخت و عور درختي شكوفه اي / با ناز مي گشود دو چشمان بسته را
مرغي ميان سبزه ز هم باز مي نمود / آن بالهاي كوچك زيباي خسته را
خورشيد خنده كرد و ز انوار خنده اش / بر چهر روز روشني دلكشي دويد
موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او / رازي سرود و موج به نرمي رميد از او
خنديد باغبان كه سر انجام شد بهار / ديگر شكوفه كرده درختي كه كاشتم
عطر و گل و ترانه و سرمستي تو را / با هر چه طالبي به خدا مي خرم ز تو
برشاخ لخت و عور درختي شكوفه اي / با ناز مي گشود دو چشمان بسته را
مرغي ميان سبزه ز هم باز مي نمود / آن بالهاي كوچك زيباي خسته را
خورشيد خنده كرد و ز انوار خنده اش / بر چهر روز روشني دلكشي دويد
موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او / رازي سرود و موج به نرمي رميد از او
خنديد باغبان كه سر انجام شد بهار / ديگر شكوفه كرده درختي كه كاشتم
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 16:28 توسط سید عبدالجواد طالبی
|
سید عبدالجواد طالبی فرزند سید محمد ازروستای اصقول ومقیم بیرجند هستم.هدف از این وبلاگ معرفی روستای قدیمی و زیبای اصقول می باشد.از همه دوستان وهم ولایتی های محترم تقاضای همکاری دارم.