مهرماه ۱۳۵۹من کلاس چهارم دبستان بودم.در این سال تعداد معلمین دبستان ۳نفر بود که عبارت بودند از آقای طالبی-خانم گلدانی وخانم محمود آبادی.پایه چهارم وپنجم گوشه دفتر بودیم ومعلم ما آقای طالبی بود.در دو اطاق دیگر دبستان هم پایه های اول ودوم وسوم بودند.ضمنا اول سال دو کلاس در یک اطاق بود ووسط کلاس پرده کشیده بودند وبعدا به دفتر منتقل شدیم.تعداد دانش آموزان کلاس چهارم ۷نفر بود که ۳دختر و۴پسر بودیم وروی دو میز می نشستیم.وکلاس پنجم هم ۴نفر بودند.در این سال کف کلاس ها وحیاط مدرسه را سیمان کردند ودرب های چوبی را هم عوض کردند.وسط حیاط تور والیبال نصب کردند .دو عددتوپ وچند طناب هم آوردند که زنگ ورزش استفاه می کردیم.

 **********************

یادش بخیر... درس "چشم بینا و گوش شنوا داشته باشیم" ... "زگهواره تا گور دانش بجوی" , "اختراع تلفن" ,شعر "باران" , غذای مسلمان ها را انبار نکنید ! , گرانفروشی ممنوع ! ...

 

************************************************************

چنان قحط سالی شد اندر دمشق
*
كه یاران فراموش كردند عشق

چنان آسمان بر زمین شد بخیل
*
كه لب تر نكردند زرع و نخیل

نجوشید سرچشمه های قدیم
*
نماند اب جز آب چشم یتیم

نبودی به جز آه بیوه زنی
*
اگر بر شدی دودی از روزنی

چو درویش بی رنگ دیدم درخت
*
قوی بازوان سست و درمانده سخت

نه در كوه سبزی نه در باغ شخ
*
ملخ بوستان خورد ومردم ملخ

درآن حال پیش آمدم دوستی
*
ازو مانده بر استخوان پوستی

و گرچه بمكنت قوی حال بود
*
خداوند جاه و زر و مال بود

بدو گفتم ای یار پاكیزه خوی
*
چه درماندگی پیشت آمد بگوی

بغرمود بر من كه عقلت كجاست
*
چو دانی و پرسی سوالت خطاست

نبینی كه سختی بغایت رسید
*
مشقت به حد نهایت رسید

نه باران همی آید از آسمان
*
نه بر می رود دود فریاد خوان

بدو گفتم آخر ترا باك نیست
*
كشد زهر جایی كه تریاك نیست

گر از نیستی دیگری شد هلاك
*
ترا هست ،‌بط راز طوفان چه باك

نگه كرد رنجیده درمن فقیه
*
نگه كردن عالم اندر سفیه

كه مردار چه بر ساحل است ای رفیق
*
نیاساید و دوستانش غریق

من از بینوایی نیم روی زرد
*
غم بینوایان رخم زرد كرد

نخواهد كه بیند خردمند ،‌ریش
*
نه بر عضو مردم نه بر عضو خویش

یكی اول از تندرستان منم
*
كه ریشی ببینم بلرزد تنم

منغص بود عیش آن تندرست
*
كه باشد به پهلوی بیمار سست

چو بینم كه درویش مسكین نخورد
*
بكام اندرم لقمه زهر ست و درد

یكی را به زندان درش دوستان
*
كجا ماندش عیش در بوستان
حضرت سعدي