تعزیه
شمر:
امشب ز ساغر می ساقی شراب خور
بر دولت یزید شده کامکار شمر
ساقی بریز باده گلگون به جام ما
مطرب بزن چغانه که شد بخت یار شمر
پوشم به تن زره که مرا آمده غرور
بندد کمر به قتل شه دین شعار شمر
ای خود زرنگار درخشنده چوی شوی
شایستهای به تارک خورشیدوار شمر
احسنت بر تو ای خنجر خونریز نابکار
جانهای پردلان ز تو گردد شکار شمر
پوشم به پای چکمه که دارم سر سفر
شاید فتد به کرببلا رهگذار شمر
بر پای چکمه تا شکنم سینه حسین
ای بخت واژگون دل امیدوار شمر
طبال بهر رفتن ما اضطراب کن
از های و هوی طبل جهان را خراب کن
ای تیغ بیدریغ تو در دشت کربلا
از خون حلق تازه جوانان خضاب کن
طبال طبل کوچ بزن بهر رفتنم
عزت برای ماست ز ما اجتناب کن
امام حسین:
ما را زمانه خوانده به مهمان کربلا
رو کردهایم سوی بیابان کربلا
بر ما ز راه ظلم اجل هم عنان شده
تا وعدهگاه ما صف میدان کربلا
حضرت عباس:
ما میرویم جمله به میهمانی ای فلک
آن میهمانی که تو میدانی ای فلک
جانها گرفته بر سر کف کردهایم نثار
سوی منای دوست به قربانی ای فلک
ما جملگی به هدیه بر دوست میرویم
هر یک هزار گوهر ربانی ای فلک
علیاکبر:
ما بلبلان گلشن خلدیم با تمام
ما طایران گلشن قدسیم والسلام
بر ما زراه ظلم اجل هم عنان شده
بر کف گرفته است عنان تمام ما
منزل به منزل پی هر غم رسد غمی
عیش و نشاط گشته به ما جملگی تمام
زینب:
زین سفر یارب پریشانم نمیدانم چرا
میتپد دل در برم یارب نمیدانم چرا
بیسبب از دل همه خیزد نوای الفراق
با چنین جمعیتی خاطر پریشانم چرا
سکینه:
ماییم بلبلان بیابان کربلا
ماییم نوحهخوان شهیدان کربلا
من دختر حسینم و آواره از وطن
ای چرخ رحم کن به غریبان کربلا
امام حسین:
همرهان چیست که فریاد و فغانی دارید
بازگویید اگر سر نهانی دارید
حالیا موسم سربازی و ایام گل است
آخر دی نشده از چه قرانی دارید
زینب ای اختر برج شرف و عزت ناز
ناله کم کن تو چنین، سروروانی دارید
زینب:
ای برادر چه کنم درد نهانی دارم
زان سبب ناله و فریاد و فغانی دارم
ترسم از آنکه مبادا از تو جدا سازندم
من که کم طالعی خویش گمانی دارم
به خدا نیست به من تاب و توان از غم تو
به جمال رخت آرام و توانی دارم
سیل خون از دیده بارانم نمیدانم چرا
بوالعجب کاریست آه و ناله میخواهد دلم
امام حسین:
خواهر این ناله جانسوز تو آخر دارد؟
بیقراری مکن این روز تو آخر دارد
حالیا گریه ز بد عهدی ایام مکن
بعد از بخت بد آموز تو آخر دارد
زینب:
منعم از گریه مکن خواهش و افغان دارم
شکوه از دست جفاکاری دوران دارم
صبر دانم بودم چاره ولیکن جانا
طاقتم نیست برادر چه کنم جان دارم
باورم نیست اگر ز آنکه پریشان حالم
نالههایم تو ببین داغ فراوان دارم
امام حسین:
بیا نزد من عباس ای برادر جان
بیا نما به من این منزلی که گشته عیان
رسیده بوی غمی زین مکان مرا به مشام
بگو به من که همین دشت را چه باشد نام
عباس:
بدان فدای تو گردم ای شه خوبان
بدم به همره بابم امام عالمیان
در این زمین بلاخیز چون نمود مکان
کشیده آه ز دل دیدهاش شد گریان
سوال کردم از آن شاه مسند و تمکین
پدر فدای تو گردم چرا شدی غمگین
جواب داد پدر گریهام برای شماست
همین زمین بلاخیز دشت کرببلاست
تو با حسین و عزیزان شهید میگردید
در این زمین بلاخیز شهید میگردید
ز گفته پدرم، پادشاه روز جزا
به یقین و صدق بود این زمین کرببلا
امام حسین:
گر این زمین به قول پدر کربلا بود
اینجا محل ریختن خون ما بود
اینجاست آنکه ناله به عرش علا رود
دست از تنت بردارم اینجا جدا شود
اینجاست آن زمین که علیاکبر جوان
رأسش ز ظلم کینه اعدا جدا شود
اینجا ز کین عروسی قاسم عزا شود
در این زمین سکینه به غم مبتلا شود
سازند اسیر از ره کین خواهران من
زنجیر کین به گردن زینالعبا شود
عباس:
ای شهسوار عرصه کونین یا حسین
از بهر چیست اشک بریزی ز هر دو عین
ای سید سعید چرا گریه میکنی
ای خلق را امید چرا گریه میکنی
امام حسین:
عباس نوجوان تو بدان ای برادرم
بینم تو را شهید کنند در برابرم
ناکام و نامراد علیاکبر جوان
از جانب دیگر علیاصغر به خون تپان
بعد از شهادت همه یاران در این مکان
من کشته میشود ز جفای مخالفان
عباس:
ای جان من فدای کلامت نگو نگو
باشی به ملک امر الهی تو کامجو
گر مطلبی توراست بیان کن کنون به من
کوشم به خدمت تو در این دشت پر محن
امام حسین:
بیار نزد من عباس قبضهای زین خاک
نظر نما و ببین دیدهام شده نمناک
عباس:
بگیر خاک فدایت شوم برادر جان
ببوی، شرح بفرما تو از ره احسان
امام حسین:
مژده ای قربانیان ماوای قتل ماست این
بار از محمل گشایید زانکه جای ماست این
ای عزیزان بر سر کوی منی منزل کنید
خویش را آمده بهر خنجر قاتل کنید
هست این خاک ای عزیزان تا به محشر جایگاه
بهرتان ای یاوران خامس آل عباء
ایا برادرم عباس، اهل بیت مرا
پیادهساز در اینجا به آه و شور و نوا
عباس:
مسافران دیار بلا پیاده شوید
مخدرات رسول خدا پیاده شوید
بیاورید فرود این کجاوه و محمل
که تا کنیم در این سرزمین کنون منزل
امام حسین:
خطاب من به تو عباس ای نکو اطوار
نما تو مالک این بقعه را برم احضار
بود میان همین بادیه به اصل و نصب
ظهیر نام بزرگیست او به خیل عرب
بیار در برم او را ز راه غمخواری
که تا کنم زوی این ملک را خریداری
عباس:
ایا جماعت اهل قبیله سرتاسر
ز یمن مقدم سلطان دین شوید خبر
رسیده است در این سرزمین دشت بلا
ظهیر نام طلب کرده او ز خیل شما
ظهیر:
سلام من به تو باد ای جوان نیک لقا
چه مطلب است تو را با ظهیر ای آقا
منم ظهیر بزرگ قبیلههای عرب
بگو تو مطلب خود را ایا صحیح نسب
سید عبدالجواد طالبی فرزند سید محمد ازروستای اصقول ومقیم بیرجند هستم.هدف از این وبلاگ معرفی روستای قدیمی و زیبای اصقول می باشد.از همه دوستان وهم ولایتی های محترم تقاضای همکاری دارم.