پشت پنجره فولاد
موجهای پریشان تو را میشناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را میشناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را میشناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای كه امواج طوفان تو را میشناسند
اینك ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را میشناسند
كاش من هم عبور تو را دیده بودم
كوچههای خراسان، تو را میشناسند
مرحوم قیصر امین پور
ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس
خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس
آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان
جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس
آنجا که خادمینش از روی زائرینش
گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس
خورشید آسمان ها در پیش گنبد او
رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس
رویای ناتمامم ساعات در حرم بود
باقی عمر اما افسوس بود و کابوس
وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا
شاعر:سید حمید برقعی
احساس آهو
شاعر : رزیتا نعمتی
در دلم هر شب حیاطت آب و جارو میکنم
چشمهایم را که میبندم، تو را بو میکنم
خواب دیدم روی صحن تو طلاکاری شدم
ضامنم میگردی و احساس آهو میکنم
مثل آن دست میان ظرف سقاخانهات
دستهای خواهشم را پیش تو رو میکنم
خواب دیدم روی آبیهای نقش گنبدت
با دو رکعت، دانه دل را پرستو میکنم
آسمان پای پیاده روی دستم میرسد
زیر لب با گریه وقتی صحبت از او میکنم
کیستی ای آشنایم ای تماشای غریب
با تو تنها با تو تنها با تو من خو میکنم
غربت آهو
شاعر: زینب مسرور
یک سبد گل میدهم امشب به دستان شما
میسپارم دستهایم را به دامان شما
جادهها ماندند در بهت غریب فاصله
چشمها وامانده در اندوه ایوان شما
هشتمین پرواز، امشب اتفاقی رخ نداد
دل، پریشان شد، پریشان شد، پریشان شما
هشت سال و هشت ماه و هشت روز و ساعت است
هِی غزل میسازم از زیبای چشمان شما
هشت رود از آسمان چشمها جاری شده
تا بپیوندد به اقیانوس احسان شما
هشت آهو میکشم امشب، و بیدارم هنوز
غربتِ آهو، کبوتر... باز... دامان شما
سید عبدالجواد طالبی فرزند سید محمد ازروستای اصقول ومقیم بیرجند هستم.هدف از این وبلاگ معرفی روستای قدیمی و زیبای اصقول می باشد.از همه دوستان وهم ولایتی های محترم تقاضای همکاری دارم.