خوشا به حالت ای روستایی

خوشا به حالت ای روستایی

چه شاد و خرم، چه باصفایی

در شهر ما نیست جز دود و ماشین

دلم گرفته از آن و از این

در شهر ما نیست جز داد و فریاد

خوشا به حالت که هستی آزاد

ای کاش من هم پرنده بودم

با شادمانی پر می‌گشودم

می‌رفتم از شهر به روستایی

آنجا که دارد آب و هوایی.

  

معرفی اهالی

سید محمد هاشمی فرزند مرحوم سید نعمت الله مقیم مشهد مقدس

در بین اهالی اصقول پرجمعییت ترین خانواده متعلق به ایشان می باشد.(۱۰فرزند)

 

بوی مهر5

در مهرماه ۱۳۶۰من کلاس پنجم بودیم.در این سال با رفتن خانم محمودآبادی از اصقول خانم فورگی نژاد به اصقول آمدند.کلاس ها هم مانند سال قبل بود.وماگوشه دفتر نشسته بودیم.امتحانات نهایی در روستای "گیو"برگزار شد.

****************************************************************

ویک بغل گل تقدیم به معلمین عزیزم در طول دوران تحصیل...........................................................

بوی مهر4

مهرماه ۱۳۵۹من کلاس چهارم دبستان بودم.در این سال تعداد معلمین دبستان ۳نفر بود که عبارت بودند از آقای طالبی-خانم گلدانی وخانم محمود آبادی.پایه چهارم وپنجم گوشه دفتر بودیم ومعلم ما آقای طالبی بود.در دو اطاق دیگر دبستان هم پایه های اول ودوم وسوم بودند.ضمنا اول سال دو کلاس در یک اطاق بود ووسط کلاس پرده کشیده بودند وبعدا به دفتر منتقل شدیم.تعداد دانش آموزان کلاس چهارم ۷نفر بود که ۳دختر و۴پسر بودیم وروی دو میز می نشستیم.وکلاس پنجم هم ۴نفر بودند.در این سال کف کلاس ها وحیاط مدرسه را سیمان کردند ودرب های چوبی را هم عوض کردند.وسط حیاط تور والیبال نصب کردند .دو عددتوپ وچند طناب هم آوردند که زنگ ورزش استفاه می کردیم.

 **********************

یادش بخیر... درس "چشم بینا و گوش شنوا داشته باشیم" ... "زگهواره تا گور دانش بجوی" , "اختراع تلفن" ,شعر "باران" , غذای مسلمان ها را انبار نکنید ! , گرانفروشی ممنوع ! ...

 

************************************************************

چنان قحط سالی شد اندر دمشق
*
كه یاران فراموش كردند عشق

چنان آسمان بر زمین شد بخیل
*
كه لب تر نكردند زرع و نخیل

نجوشید سرچشمه های قدیم
*
نماند اب جز آب چشم یتیم

نبودی به جز آه بیوه زنی
*
اگر بر شدی دودی از روزنی

چو درویش بی رنگ دیدم درخت
*
قوی بازوان سست و درمانده سخت

نه در كوه سبزی نه در باغ شخ
*
ملخ بوستان خورد ومردم ملخ

درآن حال پیش آمدم دوستی
*
ازو مانده بر استخوان پوستی

و گرچه بمكنت قوی حال بود
*
خداوند جاه و زر و مال بود

بدو گفتم ای یار پاكیزه خوی
*
چه درماندگی پیشت آمد بگوی

بغرمود بر من كه عقلت كجاست
*
چو دانی و پرسی سوالت خطاست

نبینی كه سختی بغایت رسید
*
مشقت به حد نهایت رسید

نه باران همی آید از آسمان
*
نه بر می رود دود فریاد خوان

بدو گفتم آخر ترا باك نیست
*
كشد زهر جایی كه تریاك نیست

گر از نیستی دیگری شد هلاك
*
ترا هست ،‌بط راز طوفان چه باك

نگه كرد رنجیده درمن فقیه
*
نگه كردن عالم اندر سفیه

كه مردار چه بر ساحل است ای رفیق
*
نیاساید و دوستانش غریق

من از بینوایی نیم روی زرد
*
غم بینوایان رخم زرد كرد

نخواهد كه بیند خردمند ،‌ریش
*
نه بر عضو مردم نه بر عضو خویش

یكی اول از تندرستان منم
*
كه ریشی ببینم بلرزد تنم

منغص بود عیش آن تندرست
*
كه باشد به پهلوی بیمار سست

چو بینم كه درویش مسكین نخورد
*
بكام اندرم لقمه زهر ست و درد

یكی را به زندان درش دوستان
*
كجا ماندش عیش در بوستان
حضرت سعدي

 

بوی مهر 3

مهرماه ۵۸من کلاس سوم بودم.انقلاب پیروز شده بود.اول مهر وقتی کتابهای درسی را به ما دادند هنوز صفحه اول انها عکس شاه بود.که دانش اموزان این صفحه را کنده وپاره می نمودند.حدود یک هفته از سال تحصیلی هر پنج پایه در یک کلاس بودیم ومعلم ما خانم "گلدانی مقدم "بود.بعد از یک هفته "سید حشمت الله طالبی "که بومی روستا بود وقبلا در منطقه طالقان استان تهران مشغول خدمت بود به اصقول منتقل شد.دوباره کلاس های اول -دوم وسوم به اطاق ۶متری منتقل شده ومعلم ما خانم "گلدانی بود.پایه های چهارم وپنجم هم در اطاق بزرگ تر بودند وآقای "طالبی"معلم انها بودند.در دوسال گذشته که معلم ها خانم بودنددانش اموزان بیش از حد شلوغ می کردند.با امدن معلم مرد دوباره ارامش وسکوت به دبستان برگشت.سید حشمت الله طالبی با تنبیه بدنی دانش اموزان با عث شد که نه تنها در اوقات درسی بلکه در دیگر ساعات روز هم دانش اموزان حساب کار خود را بدانند.خانه ایشان هم متصل به مدرسه بود.محل سکونت معلم خانم روستا هم منزل "سید محمد تقی رضوی"بود.وقتی اقای طالبی به بیرجند می رفتند دوباره دانش اموزان شلوغ می کردند.یک بار که ایشان به بیرجند رفتند دانش اموزان شروع به فضولی نمودند .ولی چون ماشین در بین راه خراب شده بود به دبستان برگشتند ودانش آموزان غافلگیر شدند وکتک مفصلی خوردند.مرحوم "سید محمد علی محمدی "که پیر مردی روشن ضمیر وهمسایه مدرسه بود وقتی صدای گریه دانش اموزان که تنبیه می شدند بلند می شد پشت بام خانه خود که مشرف به مدرسه بود می امد وبا صدای بلند می خواست که بچه ها را تنبیه نکنند.

بوی مهر 2

مهرماه ۱۳۵۷وهم زمان با اوج گیری مبارزات مردم ایران با رژیم ستمشاهی من کلاس دوم دبستان بودم.در این سال "خانم زهرا جعفری جم"از روستای اصقول رفت ودو معلم جدید به روستا آمدند."خانم کنیز گلدانی مقدم و"خانم رفعت صمیمی".سه پایه اول ودوم وسوم در یک اطاق ۱۲متری تشکیل می شدومعلم کلاس خانم صمیمی بود.وپایه های چهارم وپنجم در یک اطاق دیگر بودند ومعلم انها خانم گلدانی بود.دانش اموزان کلاس پنجم هر سال برای دادن امتحانات نهایی به روستای" گیو "می رفتند.در دبستان اصقول یک اطاق ۲۴متری هم دفتر مدرسه بود.در فصل بهار که هوا گرمتر می شد ظهر دانش اموزان دیوار کلاس را آب می پاشیدند وبوی "کاه گل"در فضای کلاس می پیچید.وهم هوای کلاس کمی خنک می شد.کف کلاس ها هم "گلی "بود.چون روستای اصقول در ان زمان فاقد شبکه ابرسانی بود هر روز عصر دانش اموزان برای خانم معلم ها آب می بردند.محل سکونت خانم معلم ها هم منزل اقای سید محمد رحیمی بود که در منتهی الیه جنوب روستا قرا رداشت.

بوی مهر

مهرماه۱۳۵۶کلاس اول دبستان را در مدرسه اصقول شروع کردم.مدرسه اصقول در آن زمان در منزل مرحومه بی بی فضه که وقف حسینیه بود قرارداشت.پنج پایه در یک کلاس بودند.مساحت کلاس حدود ۱۸ متر مربع بود.که فاقد پنجره بود وتنها در سقف اطاق یک دریچه کوچک باز کرده بودند.میز ونیمکت های کلاس چوبی بودند.وروی هر نیکت سه دانش آموز نشسته بودند.ودر برخی پایه ها ۴دختر یا ۴پسر مجبور بودند روی یک نیمکت بنشینند.معلم کلاس خانم"زهرا جعفری جم"بود که از بیرجند برای تدریس به اصقول آمده بود واولین معلم خانم دبستان اصقول بود که در مهر ۵۶ بیش از ۱۷ سال از تاسیس آن می گذشت.تقریبا نصف دانش آموزان دختر ونصف دیگر پسر بودند.حیاط مدرسه هم خاکی وحدود ۲۰۰متر مربع بود.یک بشکه فلزی در مدرسه بود که دانش آموزان از آن آب می خوردند.هر روز از ساعت ۸تا ۱۲ و۱۴تا ۱۶به مدرسه می رفتیم.در هر روز نوبت کلاس اول برای تدریس حداکثر یک ساعت بود.

 

کشاورزی مکانیزه

به استقبال پاییز

 

پاییز
از چهره ی طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را

پاییز ، ای مسافر خاک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگ های مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری

جز غم چه می دهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه می بخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟

در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم

پاییز ، ای سرود خیال انگیز
پاییز ، ای ترانه محنت بار
پاییز ، ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار

******************************************

زرد است كه لبریز حقایق شده است
تلخ است كه با درد موافق شده است
شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاری است كه عاشق شده است.

                    

عروسی خوبان

مراسم عروسی آقای محسن مهجوره -پنجشنبه وجمعه گذشته -روستای اصقول

 

با تشکر از فرستنده عکس هاکه خود را معرفی نکرده اند.

کوتاه وگویا4

جاده يك طرفه است ؛
وصيت كنيد!
برگشتي در كار نيست ...

سفر به ارض اقدس

انشاالله در چند روز آینده در مشهد مقدس نایب الزیاره دوستان خواهم بود.ووبلاگ بعداز برگشت از مشهد مقدس به روز خواهد شد.

بدون شرح

یاد گذشتگان

مرحوم مغفور جوان ناکام سید محمد رحیم موسوی فرزند مرحوم سید محمود در سال ۱۳۴۵در اصقول به دنیا امد.ودر شهریور ماه ۱۳۶۹در حالیکه در یکی از کارخانجات نیشابور مشغول به کار بود دچار حادثه شد وبعداز چند روز بستری در بیمارستان جان به جان افرین تسلیم نمود.ودر بهشت فضل نیشابور به خاک سپرده شد.در بیستمین سالگرد درگذشت ان مرحوم با قرائت فاتحه یادش را گرامی می داریم.روحش شاد باد.اللهم اغفر للمومنین والمومنات...............................................................

مناقصه راه کوهستانی اصقول

پیوند خجسته

مراسم عقد آقایان محمدرضا مالداری وسید علیرضا رضوی عصر شنبه -تالار میلاد بیرجند

دوتا تازه داماد........شادباش...........................شادباش.......................................................

تبریک

تبریک به دو تازه داماد عزیز روستای اصقول....................................................................

تبریک

عید سعید فطر عید عبودیت وبندگی بر مهمانان ضیافت الهی وهم ولایتی های عزیزمبارک باد.

غروب ماه خدا

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود
صد حیف از این سفره که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آنکس است که بخشیده می شود

عید سعید فطر،. روز اتمام بهار صیام و قیام و گاه شکر نعمت و رحمت الهی،. بر عموم مسلمین جهان تهنیت باد.

عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…

استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم.

خدايا ، خروج از ماه مبارك را براي ما مقارن با خروج از تمامي گناهان قرار بده.

آمين

 

یادشهیدان

زنده وجاوید باد یاد شهیدان ما.......................................................................................

مزارشهید سید جلیل موسوی فرزند مرحوم حاج سید ابوالفضل موسوی تنها شهید روستای اصقول

اصقول زیبا

در گلستانه

دشت‌هايي چه فراخ !
……………. کوههايي چه بلند !
…………………………در گلستانه چه بوي علفي مي‌آمد !
من در اين آبادي، پي چيزي مي‌گشتم ،
……………………………….پي خوابي شايد،
…………………………………………….پي نوري ، ريگي ، لبخندي .
پشت تبريزي‌ها
…………..غفلت پاكي بود، كه صدايم مي‌زد .
پاي ني‌زاري ماندم، باد مي‌آمد، گوش دادم ،
………………………………..چه كسي با من، حرف مي‌زد ؟
……………………………………………………….سوسماري لغزيد
………………………………………………………………….راه افتادم .
……………….يونجه زاري سر راه،
………………………………بعد جاليز خيار، بوته‌هاي گل رنگ
……………………………………………………..و فراموشي خاك


…………………………………..*****
لب آبي
…..گيوه ها را كندم، و نشستم، پاها در آب :
من چه سبزم امروز
………………و چه اندازه تنم هشيار است !
……………………………نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه .
چه كسي پشت درختان است !
…………………….هيچ! مي‌چرد گاوي در كرد .
ظهر تابستان است .
………….سايه ها ميدانند، كه چه تابستاني است .
…………………………………………..سايه هايي بي لك ،
…………………………..گوشه‌اي روشن و پاك
…………………………………………..كودكان احساس! جاي بازي اينجاست .
زندگي خالي نيست :
………………..مهرباني هست، سيب هست ، ايمان هست .
………………………………………..آري!!
تا شقايق هست، زندگي بايد كرد .
در دلم چيزي هست، مثل يك بيشهء نور، مثل خواب دم صبح
……………………….و چنان بي‌تابم، كه دلم مي خواهد
……………………………………..بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه .

مناظر زیبایی از روستای اصقول-بهار ۸۹-شعر از سهراب سپهری...........................................

یاد گذشتگان

(((((((((((((((((((((((قبر مرحوم کربلایی سید محمد باقر در روستای گل))))))))))))))))))))

سید جلیل وعالم نبیل مرحوم کربلایی سید محمد باقربن  کربلایی سیدمحمد علی بن کربلایی سید ابوالحسن بن کربلایی سید عبدالله بن کربلایی سید ابوالحسن بن کربلایی سید گلابی بن کربلایی سید محمد که در سال 1303 هجری قمری در مزرعه اصقول متولد وتحصیلات مقدماتی را در محضر مرحومین حاج شیخ محمد عرب و حاج شیخ محمد باقر آیتی صاحب کتاب کبریت الاحمر در بیرجند وتحصیلات عالیه را در مشهد مقدس و در محضر اساتید وقت چون مرحوم ایه الله کفایی وغیره به پایان رسانید ه وسپس به ارشاد و تبلیغ مردم محل پرداخته و با کد یمین وعرق جبین از راه کشاورزی ارتزاق معاش نموده تا در تاریخ 1370هجری قمری در قریه گل بدرود حیات گفته و در جنب مزار شیخ شمس الدین و شیخ ابو سعید خلوتی گلی به خاک سپرده شده است.

حکایات زیادی در مورد این روحانی والامقام  وجود دارد.از جمله مرحوم پدرم نقل می نمودندکه روزی مرحوم کربلایی سید محمد باقر به دیدار شوکت الملک می رود.جلوی درب دو سگ بودند.وقتی شوکت الملک ان سید را دید به اطرافیان خود گفت بروید که الان دوسگ به سید حمله می کنند.وقتی مرحوم سید محمد باقر نزدیک امدند دوسگ نه تنها حمله نکردند بلکه حالت احترام به خود گرفتند.که باعث تعجب افراد حاضر گردید.

 

شب قدر

از دیدگاه شیعه، شب قدر بیشتر میان دو شب مردد است :


 شب 21 و 23 ماه رمضان.


  شیخ کلینى از حسان بن مهران روایت کرده است : می گوید :


 از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم : شب قدر کدام است ؟


فرمود : «آن را در یکى از دو شب 21 و 23 جستجو کن .»


 زراره از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده، فرمود :


«شب 19 ، شب تقدیر و شب 21 ، شب تعیین و شب 23 ، شب ختم و امضاى امر است »


 شیخ صدوق مى فرماید : «مشایخ ما اتفاق نظر دارند که لیلة القدر ، شب 23 ماه رمضان است »


بنابراین احتمال این که شب 23 شب قدر باشد ، قوٌت مى گیرد.


گفتنى است: به عقیده بیشتر دانشمندان مخفى بودن شب قدر در میان چند شب براى این است که مردم به همه این شبها اهمیت دهند و توجه به چند شب متوالى و احیاء و دعا و.. . در آن تأثیر زیادى بر روح انسان مى گذارد .


.... التماس دعا

 به پیامبر(ص) گفته شد:
اگر شب قدر را دریابم از خدا چه چیزى را مسئلت کنم؟ فرمود: «عافیت را».
---
خدایا به حقیقت شب قدر قسمت می دهیم:
عافیت و سلامتی جسم و جان و دین و دنیا و اخلاق را نصیب همه ی ما بگردان. آمین

 

زایر زمین وحی

خیرمقدم به آقای علی محمدی وارزوی قبولی زیارت خانه خدا وحرم نبوی وائمه بقیع

یادگار گذشتگان

مرحوم میرزا محمود علیپور فرزند مرحوم محمد فرزند مرحوم حسنعلی فرزندمرحوم محمد فرزند مرحوم محمد حسن از اهالی روستای اصقول بودکه حدود۲۳سال قبل دار فانی را وداع گفت.در زمان قدیم وقبل از دهه ۴۰اهالی اصقول دارای گله های متعدد گوسفند بودندوبرای چرا در فصل بهار انها را به مناطق اطراف اصقول می بردند.در سالهای بعد با کم شدن تعداد گوسفندان در اصقول تنها یک گله عمومی بود که محمد چوپانی انها را به صحرا می برد.مرحوم میرزا محمود علیپور در حقیقت اخرین نفر از نسل افرادی بود که دارای گله اختصاصی بودند وبیشتر وقت خود را صرف این کار می نمودند.ان مرحوم تا اخر عمر لباس محلی می پوشید .

وی دارای پنج فرزند پسر می باشد که در اصقول وبیرجند وزنجان زندگی می کنند.فرزند ارشد مرحوم جزء اولین معلمان روستای اصقول می باشد.اخرین فرزند ان مرحوم هم دکتر محسن علیپور استاد فیزیولوژی دانشگاه علوم پزشکی زنجان می باشد.


سلام علیکم بنده از  اهالی قدیم ناحیه هردنگ وتوابع که در قدیم در حوالی چاه بلگی دامداری میکرده اند شخصا شنیده ام که جوانان محل در کنار برجی جمع می شده اند وکلنگی را به بالای برج پرتاب می نموده اند ولی هیچ کسی نمی توانسته با آنمرحوم رقابت نماید چون ایشان کلنگ را طور ی پرتاب مینموده است که به آن طرف برج می افتاده ومورد تشویق حضار قرار میگرفته است وباداشتن زور زیاد بسیار جوانمرد بوده وکسی تا کنون جز جوانمردی از ایشان چیزی نشنیده است خداوند رحمتش نماید.

(علی اکبر سجادی)

بوسه بر تربت یار

به امید توفیق زیارت عتبات عالیات ........................................................................

خم شدن سر نخل مهربان

۲۱رمضان سالروز غروب خورشید عدالت اولین شهید محراب تسلیت باد.

حضرت علی(ع) در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان، مهمان دخترش ام كلثوم(س) بود و در آن شب حالت عجیبی داشت و دخترش را به شگفتی درآورد.

روایت شده كه آن حضرت در آن شب بیدار بود و بسیار از اتاق بیرون می رفت و به آسمان نظر می كرد و می فرمود: به خدا سوگند، دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده است. این است آن شبی كه به من وعده شهادت دادند.(4)

به هر روی، آن حضرت به هنگام نماز صبح وارد مسحد اعظم كوفه شد و خفته گان را برای ادای نماز بیدار كرد. از جمله، خود عبدالرحمن بن ملجم مرادی را كه به رو خوابیده بود، بیدار و خواندن نماز را به وی گوش زد كرد.

هنگامی كه آن حضرت وارد محراب مسجد شد و مشغول خواندن نماز گردید و سر از سجده اول برداشت، نخست شبیث بن بجره با شمشیر برّان بر وی هجوم آورد، ولیكن شمشیرش به طاق محراب اصابت كرد و پس از او، عبدالرحمن بن ملجم مرادی فریادی برداشت: "لله الحكم یا علی، لا لك و لا لأصحابك"! و شمشیر خویش را بر فرق نازنین حضرت علی(ع) فرود آورد و سر مباركش را تا به محل سجده گاهش شكافت.(5)

حضرت علی(ع) در محراب مسجد، افتاد و در همان هنگام فرمود: بسم الله و بالله و علی ملّه رسول الله، فزت و ربّ الكعبه؛ سوگند به خدای كعبه، رستگار شدم.(6)

نمازگزاران مسجد كوفه، برخی در پی شبیب و ابن ملجم رفته تا آن ها را بیابند و برخی در اطراف حضرت علی(ع) گرد آمده وبه سر و صورت خود می زدند و برای آن حضرت گریه می نمودند.

حضرت علی(ع)، در حالی كه خون از سر و صورت شریفش جاری بود، فرمود: هذا ما وعدنا الله و رسوله؛(7) این همان وعده ای است كه خداوند متعال و رسول گرامی اشت به من داده اند.

حضرت علی(ع) كه توان ادامه نماز جماعت را نداشت، به فرزندش امام حسن مجتبی(ع) فرمود كه نماز جماعت را ادامه دهد و خود آن حضرت، نمازش را نشسته تمام كرد.

روایت شده كه آن حضرت در آن شب بیدار بود و بسیار از اتاق بیرون می رفت و به آسمان نظر می كرد و می فرمود: به خدا سوگند، دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده است. این است آن شبی كه به من وعده شهادت دادند.

روایت شد، كه در هنگام ضربت زدن عبدالرحمن بن ملجم بر سر مطهر حضرت علی(ع)، زمین به لرزه در آمد و دریاها مواج و آسمان ها متزلزل شدند و درهای مسجد به هم خوردند و خروش از فرشتگان آسمان ها بلند شد و باد سیاهی وزید، به طوری كه جهان را تیره و تاریك ساخت و جبرئیل امین در میان آسمان و زمین ندا داد و همگان ندایش را شنیدند. وی می گفت: تهدمت و الله اركان الهدی، و انطمست أعلام التّقی، و انفصمت العروه الوثقی، قُتل ابن عمّ المصطفی، قُتل الوصیّ المجتبی، قُتل علیّ المرتضی، قَتَله أشقی الْأشقیاء؛(8) سوگند به خدا كه اركان هدایت درهم شكست و ستاره های دانش نبوت تاریك و نشانه های پرهیزكاری بر طرف گردید و عروه الوثقی الهی گسیخته شد. زیرا پسر عموی رسول خدا(ص) شهید شد، سید الاوصیا و علی مرتضی به شهادت رسید. وی را سیاه بخت ترین اشقیاء، ] یعنی ابن ملجم مرادی [ به شهادت رسانید.

بدین گونه پیشوایی شایسته، امامی عادل، خلیفه ای حق جو، حاكمی دلسوز و یتیم نواز، كامل ترین انسان برگزیده خدا و جانشین بر حق محمد مصطفی(ص)، به دست شقی ترین و تیره بخت ترین انسان روی زمین، یعنی ابن ملجم مرادی ملعون، از پای درآمد و به سوی ابدیت و لقاء الله و هم نشینی با پیامبران الهی و رسول خدا(ص) رهسپار گردید و امت را از وجود شریف خویش محروم نمود.

خدايا! تقدير ما را در شب قدر بگونه اي رقم بزن
که در دنيا و آخرت، بالاترين افتخار ما "شيعه بودن ما" باشد، "شيعه ي واقعي حضرت امير" همين و بس

****

امشب سر مهربان نخلی خم  شد                   در کیسه نان به جای خرما غم شد
در خانه ی دور  بیوه ای شیون  کرد                   همبازی   کودک   یتیمی  گم   شد

*********************************************************************************

ناله کن ای دل به عزای علی

گریه کن ای دیده برای علی



کعبه ز کف داده چو مولود خویش

گشته سیه پوش عزای علی



عمر علی، عمره مقبوله بود

هر قدمش سعی و صفای علی



دیده زمزم، که پر از اشگ شد

یاد کند، زمزمه های علی



تیغ شهادت سر او را شکافت

کوفه بود، کوه منای علی



عالم امکان شده پر غلغله

چون شده خاموش صدای علی



نیست هم آغوش صبا بعد از این

پیک ظفر بخش لوای علی



منبر و محراب کشد انتظار

تا که زند بوسه به پای علی



ماه دگر در دل شب نشنود

صوت مناجات و دعای علی



آه که محروم شد امشب دگر

چشم یتیمان ز لقای علی



مانده تهی سفره بیچارگان

منتظر نان و غذای علی



وای امیر دو سرا کشته شد

خانه غم گشته، سرای علی



پیش حسین و حسن و زینبین

خون چکد از فرق همای علی



خواهی اگر ملک دو عالم حسان

از دل و جان باش گدای علی






گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


 

کشته عدالت خویش

وصیت امام

على علیه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست به گریبان بود، او شب هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله در فراش آن حضرت كه قرار بود شجاعان قبائل عرب آن را زیر شمشیرها بگیرند آرمیده بود، على علیه‌السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشیر بود و حریفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند، او می‌فرمود براى من فرق نمی‌كند كه مرگ به سراغ من آید و یا من به سوى مرگ روم بنابر این براى او هیچگونه جاى ترس نبود، على علیه السلام وصیت خود را به حسنین علیهماالسلام چنین بیان فرمود:

"اوصیكما بتقوى الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتكما، و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنكما..."(4) ؛ شما را به تقوى و ترس از خدا سفارش می‌كنم و این كه دنیا را نطلبید اگر چه ‏دنیا شما را بخواهد و به آنچه از (زخارف دنیا) از دست شما رفته باشد تأسف مخورید و سخن راست و حق گوئید و براى پاداش (آخرت) كار كنید، ستمگر را دشمن باشید و ستمدیده را یارى نمائید.

شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر كه را كه نامه من به او برسد به تقوى و ترس از خدا و تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش می‌كنم زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم كه می‌فرمود سازش دادن میان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است، از خدا درباره یتیمان بترسید و براى دهان آنها نوبت قرار مدهید (كه گاهى سیر و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى‌توجهى شما در نزد شما ضایع نگردند، درباره همسایگان از خدا بترسید كه آنها مورد وصیت پیغمبرتان هستند و آن حضرت درباره آنان همواره سفارش می‌كرد تا این كه ما گمان كردیم براى آنها (از همسایه) میراث قرار خواهد داد. و بترسید از خدا درباره قرآن كه دیگران با عمل كردن به آن بر شما پیشى نگیرند، درباره نماز از خدا بترسید كه ستون دین شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسید و تا زنده هستید آن را خالى نگذارید كه اگر آن خالى بماند (از كیفر الهى) مهلت داده نمی‌شوید و بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا، و ملازم همبستگى و بخشش به یكدیگر باشید و از پشت كردن به هم و جدائى از یكدیگر دورى گزینید، امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنید (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها می‌خوانید) و او دعایتان را پاسخ نگوید.

اى فرزندان عبدالمطلب مبادا به بهانه این كه بگوئید امیرالمؤمنین كشته شده ا ست در خون‌هاى مردم فرو روید و باید بدانید كه به عوض من كشته نشود مگر كشنده من، بنگرید زمانی كه من از ضربت او مردم شما هم به عوض آن، ضربتى به وى بزنید و او را مثله نكنید كه من از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه می‌فرمود از مثله كردن اجتناب كنید اگر چه نسبت به سگ آزار كننده باشد.

على علیه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در این مدت علاوه بر خانواده آن حضرت بعضى از اصحابش ‏نیز جهت عیادت به حضور وى مشرف می‌شدند و در آخرین ساعات زندگى او از كلمات گهربارش بهره‏مند می‌گشتند از جمله پندهاى حكیمانه او این بود كه فرمود: انا بالامس صاحبكم و الیوم عبرة لكم و غدا مفارقكم؛ من دیروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت می‌كنم.

مقدارى شیر براى على علیه السلام حاضر نمودند كمى میل كرد و فرمود به زندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت و شكنجه نكنید اگر من زنده ماندم خود، دانم و او و اگر درگذشتم فقط یك ضربت به او بزنید زیرا او یك ضربت بیشتر به من نزده است و رو به فرزندش حسن علیه السلام نمود و فرمود:

یا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة؛ پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر به قتل رسانى در برابر یك ضربتى كه به من زده است یك ضربت به او بزن.

چون على علیه السلام در اثر سمى كه به وسیله شمشیر از راه خون وارد بدن نازنینش شده بود بی‌حال و قادر به حركت نبود لذا در این مدت نمازش را نشسته می‌خواند و دائم در ذكر خدا بود، شب 21 رمضان كه رحلتش نزدیك شد دستور فرمود براى آخرین دیدار اعضاى خانواده او را حاضر نمایند تا در حضور همگى وصیتى دیگر كند.

اولاد على علیه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حالی كه چشمان آنها از گریه سرخ شده بود به وصایاى آن جناب گوش می‌دادند، اما وصیت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زیرا حاوى یك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اینك خلاصه آن:

ابتداى سخنم شهادت بیگانگى ذات لایزال خداوند است و بعد به رسالت محمدبن عبدالله صلى الله علیه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزیده خداست، بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است، مردم را كه در بیابان جهل و نادانى سرگردان بودند به صراط مستقیم و طریق نجات هدایت فرموده ‏و به روز رستاخیز از كیفر اعمال ناشایست بیم داده است.

اى فرزندان من، شما را به تقوا و پرهیزكارى دعوت می‌كنم و به صبر و شكیبائى در برابر حوادث و ناملایمات توصیه می‌نمایم پاى بند دنیا نباشید و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید، شما را به اتحاد و اتفاق سفارش می‌كنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر می‌دارم، حق و حقیقت را همیشه نصب العین قرار دهید و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پیروى كنید.

اى فرزندان من، هرگز خدا را فراموش مكنید و رضاى او را پیوسته در نظر بگیرید با اعمال عدل و داد نسبت به ستمدیدگان و ایثار و انفاق به یتیمان و درماندگان، او را خشنود سازید، در این باره از پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود هر كه یتیمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او می‌شود و هر كس مال یتیم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او می‌باشد.

در حق اقوام و خویشاوندان صله رحم و نیكى نمائید و از درویشان و مستمندان دستگیرى كرده و بیماران را عیادت كنید، چون دنیا محل حوادث است بنابر این خود را گرفتار آمال و آرزو مكنید و همیشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشید، با همسایه‏هاى خود به رفق و ملاطفت رفتار كنید كه از جمله توصیه‏هاى پیغمبر صلى الله علیه و آله نگهدارى حق همسایه است. احكام الهى و دستورات شرع را محترم شمارید و آنها را با كمال میل و رغبت انجام دهید، نماز و زكوة و امر به معروف و نهى از منكر را بجا آورید و رضایت خدا را در برابر اطاعت فرامین او حاصل كنید.

اى فرزندان من، از مصاحبت فرو مایگان و ناكسان دورى كنید و با مردم صالح و متقى همنشین باشید، اگر در زندگى امرى پیش آید كه پاى دنیا و آخرت شما در میان باشد از دنیا بگذرید و آخرت را بپذیرید، در سختی‌ها و متاعب روزگار متكى به خدا باشید و در انجام هر كارى از او استعانت جوئید، با مردم به رأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نیت رفتار كنید و فضائل نفسانى مخصوصا تقوا و خدمت به نوع را شعار خود سازید، كودكان خود را نوازش كنید و بزرگان و سالخوردگان را محترم شمارید. اولاد على علیه السلام خاموش نشسته و در حالی كه غم و اندوه گلوى آنها را فشار می‌داد به سخنان دلپذیر و جان پرور آن حضرت گوش می‌دادند، تا این قسمت از وصیت على علیه السلام درس اخلاق و تربیت بود كه عمل بدان هر فردى را به حد نهائى كمال می‌رساند آن حضرت این قسمت از وصیت خود را با جمله لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظیم به پایان رسانید و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابین خود را نیمه باز كرد و فرمود: اى حسن سخنى چند هم با تو دارم، امشب آخرین شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام به خاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.

عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عین خاموشى گریه می‌كردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هایشان فرو می‌غلطید، حسن علیه السلام كه از همه نزدیكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه، امام علیه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على علیه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكیبا باش و تو و برادرانت را در این موقع حساس به صبر و بردبارى توصیه می‌كنم.

سپس فرمود از محمد هم مواظب باشید او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.

على علیه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تكانى خورد و به حسین علیه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكیبا باش كه ان الله یحب الصابرین .

 

آخرین لحظات مولا

در این هنگام على علیه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش بآهستگى فرو خفت و در آخرین نفس فرمود:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پس از اداى شهادتین آن لب‌هاى نیمه باز و نازنین به هم بسته شد و طایر روحش به اوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدین ترتیب دوران زندگى مردى كه در تمام مدت ‏عمر جز حق و حقیقت هدفى نداشت به پایان رسید. (1)

هنگام شهادت سن شریف على علیه السلام 63 سال و مدت امامتش نزدیك سى سال و دوران خلافت ظاهریش نیز در حدود پنج سال بود. امام حسن علیه السلام به اتفاق حسین علیه السلام و چند تن دیگر به تجهیز او پرداخته و پس از انجام تشریفات مذهبى جسد آن حضرت را در پشت كوفه در غرى كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنان كه خود حضرت امیر علیه السلام سفارش كرده بود براى این كه دشمنان وى از بنى امیه و خوارج جسد آن جناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمایند محل قبر را با زمین یكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على علیه السلام تا زمان حضرت صادق علیه السلام از انظار پوشیده و مخفى بود و موقعی كه منصور دوانقى دومین خلیفه عباسى آن حضرت را از مدینه به عراق خواست هنگام رسیدن به كوفه به زیارت مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام رفته و محل آن را مشخص نمود.

 

آشكار شدن قبر مخفی حضرت علی علیه السلام

در مورد پیدایش قبر على علیه السلام شیخ مفید هم روایتى نقل می‌كند كه عبدالله بن حازم گفت روزى با هارون الرشید براى شكار از كوفه بیرون رفتیم و در پشت كوفه به غریین رسیدیم، در آنجا آهوانى را دیدیم و براى شكار آنها سگ‌هاى شكارى و بازها را به سوى آنها رها نمودیم،آنها ساعتى دنبال آهوان دویدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه‏اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ایستادند و ما دیدیم كه بازها به كنار تپه فرود آمدند و سگها نیز برگشتند، هارون از این حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها به سوى آنها پرواز كرده و سگها هم به طرف آنها دویدند آهوان مجددا به فراز تپه رفته و بازها و سگها نیز باز گشتند و این واقعه سه بار تكرار شد! هارون گفت زود بروید و هر كه را در این حوالى پیدا كردید نزد من آورید، و ما رفتیم و پیرمردى از قبیله بنى‌اسد را پیدا كردیم و او را نزد هارون آوردیم، هارون گفت اى شیخ مرا خبر ده كه این تپه چیست؟ آن مرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم! هارون گفت من با خدا عهد می‌كنم كه ترا از مكانت بیرون ‏نكنم و به تو آزار نرسانم. شیخ گفت پدرم از پدرانش به من خبر داده است كه قبر على بن ابیطالب در این تپه است و خداى تعالى آن را حرم امن قرار داده است چیزى آنجا پناهنده نشود جز این كه ایمن گردد!

هارون كه این را شنید پیاده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را به خاك آن مالید و گریست و سپس (به كوفه) برگشتیم.(6)

در مورد مرقد مطهر حضرت امیر علیه السلام حكایتى آمده است كه نقل آن در اینجا خالى از لطف نیست:

سلطان سلیمان كه از سلاطین آل عثمان و احداث كننده نهر حسینیه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى می‌آمد به زیارت امیرالمؤمنین مشرف می‌شد، در نجف نزدیكى بارگاه شریف علوى از اسب پیاده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجلیل تا قبه منوره پیاده رود.

قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در این سفر همراه سلطان بود، چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب به حضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابیطالب مرده است تو چگونه از جهت درك زیارت او پیاده رفتن را عزم نموده‏اى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت به حضرت شاه ولایت عناد و عداوت داشت) در این خصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا این كه گفت اگر سلطان در گفته من كه پیاده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است تردیدى دارد به قرآن شریف تفأل جوید تا حقیقت امر مكشوف گردد، سلطان سخن او را پذیرفت و قرآن مجید را در دست گرفته و تفال آن را باز نمود و این آیه در اول صفحه ظاهر بود: فاخلع نعلیك انك بالواد المقدس طوى. سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزید بر پیاده رفتن نمود پس كفش‌هاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا به روضه منوره راه را طى نمود به طوری كه پایش در اثر ریگ‌ها زخم شده بود. پس از فراغت از زیارت، آن قاضى عنود پیش سلطان آمد و گفت در این شهر قبر یكى از مروجین رافضى‏ها است خوبست كه قبر او را نبش نموده و به سوختن استخوان‌هاى پوسیده او حكم فرمائى!!

سلطان گفت نام آن عالم چیست؟ قاضى پاسخ داد نامش محمدبن حسن طوسى است.

سلطان گفت این مرد مرده است و خداوند هر چه را كه آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب به او می‌رساند قاضى در نبش قبر مرحوم شیخ طوسى مكالمه زیادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هیزم زیادى در خارج نجف جمع كردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در میان آتش انداختند و خداوند تبارك و تعالى آن ملعون را در آتش دنیوى قبل از آتش اخروى معذب گردانید. (7)

همچنین صاحب منتخب التواریخ از كتاب انوار العلویه نقل می‌كند كه وقتى نادرشاه گنبد حرم حضرت امیر علیه السلام را تذهیب نمود از وى پرسیدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنیم؟ نادر فورا گفت: یدالله فوق ایدیهم. فرداى آن روز وزیر نادر میرزا مهدیخان گفت نادر سواد ندارد و این كلام به دلش الهام شده است اگر قبول ندارید بروید مجددا سؤال كنید لذا آمدند و پرسیدند كه در فوق قبه مقدسه چه فرمودید نقش كنیم؟ گفت همان سخن كه دیروز گفتم (8) !

بارى حسنین علیهماالسلام و همراهان پس از دفن جنازه على علیه السلام به كوفه برگشتند و ابن ملجم نیز همان روز (21 رمضان) به ضرب شمشیر امام حسن علیه السلام مقتول و راه جهنم را در پیش گرفت.

 

غروب خورشید عدالت

 

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

شهادت مولای متقیان را خدمت تمامی شیعیان تسلیت عرض می نماییم و در این شبهای معنوی قدر از

 تمام دوستان التماس دعا داریم .مامی

از سخنان حضرت علی ( ع ) :

 

آن کس در عیب خود بنگرد، از عیب جوئی دیگران باز ماند، و کسی به روزی خدا خشنود باشد بر آنچه از دست رود اندوهگین نباشد، و کسی که شمشیر ستم برکشد با آن کشته شود، و آن کس که در کارها خود را به رنج اندازد خود را هلاک سازد، و هر کس خود را در گردابهای بلا افکند غرق گردد، و هر کس به جاهای بدنام قدم گذاشت متهم گردید. و کسی که زیاد سخن می گوید زیاد اشتباه دارد، و هر کس که بسیار اشتباه کرد شرم و حیای او اندک است، و آنکه شرم او اندک، پرهیزکاری او نیز اندک خواهد بود، و کسی که پرهیزکاری او اندک است دلش مرده، و آنکس که دلش مرده باشد در آتش جهنم سقوط خواهد کرد . و آنکس که زشتی های مردم را بنگرد، و آن را زشت بشمارد، سپس همان زشتی ها را مرتکب شود، پس او احمق واقعی است .

شب قدر

شب قدر را قدر بدانیم.